|
1. خلاصه
بسیاری از رفتارهای مرتبط با اختلالات رفتاری ظاهری شبیه نافرمانیها و سرکشیهای معمولی دوران کودکی دارند امّا بسیار شدیدتر و جدّیتر هستند. بیماران ممکن است نسبت به دیگران رفتار پرخاشگرانه یا قلدرمآبانه داشته باشند و با آنها وارد دعوا و زد و خورد شوند. این بیماران ممکن است تمایل به دروغگویی، غیبت از کلاسهای درس، فرار از خانه یا سوء مصرف مواد داشته باشند. رفتارهای پرخطر و بیپروا از مشخصههای بیمارانی است که دچار اختلال رفتاری هستند. 2. درباره اختلالات رفتاری 3. انواع و تفاوتهای اختلالات رفتاری
به علاوه، اختلالات رفتاری به دو دسته تقسیمبندی میشوند: نوعی که در دوران کودکی آغاز میشود (نشانهها پیش از 10 سالگی ظاهر میشوند) و نوعی که در دوران نوجوانی آغاز میشود (نشانهها پس از 10 سالگی ظاهر میشوند). بیماران نوع اول کسانی هستند که غالباً پرخاشگری جسمی و فیزیکی نسبت به دیگران دارند و دارای ارتباطات ضعیفی با دیگران میباشند. آنها ممکن است سابقه اختلالات دیگری نظیر اختلال نافرمانی و خودسری یا اختلال نقص توجه-بیشفعالی (ADHD) را نیز داشته باشند. اختلال رفتاری به ندرت پس از 16 سالگی بروز میکند. 4. عوامل خطر و علل اختلال رفتاری
اختلال رفتاری بیشتر در پسران وجود دارد تا دختران. بین 6 تا 16 درصد پسران و 2 تا 9 درصد دختران ممکن است دارای این بیماری باشند. درصد این بیماری در جوامع شهری در حال افزایش است. 5. علایم و نشانههای اختلال رفتاری
طبیعت نشانهها، تعیین کننده درجه اختلال رفتاری (خفیف، متوسط، شدید) است:
در بعضی موارد، اختلال رفتاری در بیمار با نشانههای خفیف آغاز میگردد و به مرور زمان به نشانههای شدید تبدیل میگردد. اختلال رفتاری همچنین میتواند با سایر اختلالات روانی ارتباط داشته باشد. اختلالاتی از قبیل:
6. روشهای تشخیص اختلالات رفتاری
اختلال رفتاری در بیمارانی که 18 سال یا بیشتر داشته باشند، چنانچه نشانههایشان بیشتر به اختلال شخصیت جامعهستیزی بخورد، تشخیص داده نمیشود. 7. گزینههای درمانی برای اختلالات رفتاری 8. سوالاتی برای پرسیدن از پزشک
منبع " Conduct Disorders ", Reviewed By Tahir Tellioglu, M.D., APA, AAAP | ||
آلفرد بینه و نخستین آزمون هوشبهر
در اوایل دهه 1900 میلادی، دولت فرانسه از آلفرد بینه، روانشناس، درخواست کرد تا تعیین کند کدام دانشآموزان احتمال بیشتری دارد که در امر تحصیل خود به مشکل بربخورند. دولت، قانونی را گذرانده بود که به موجب آن تمام کودکان باید به مدرسه میرفتند و بنابراین، یافتن راهی برای تعیین این که کدامیک از آنها به کمک ویژه نیاز دارند اهمیت داشت.
بینه و همکارش تئودور سایمون برای انجام این کار تعدادی سوال تهیه کردند که تمرکز آنها بر روی مسایلی بود که مستقیماً در مدرسه آموزش داده نمیشد، مانند توجه، حافظه و مهارتهای حل مساله. بینه با استفاده از این پرسشها تشخیص داد که کدام دانشآموزان شانس بهتری برای موفقیت در امر تحصیل دارند. او دریافت که برخی از بچهها قادرند به پرسشهایی پاسخ دهند که در سطح دانشآموزان سال بالاتر است و برعکس، برخی از بچهها تنها میتوانند به پرسشهای پاسخ دهند که دانشآموزان سال پائینتر هم معمولاً جواب میدهند. بینه براساس این مشاهدات، مفهوم «سن عقلی» یا معیاری برای هوش بر پایه میانگین توانائیهای بچههای یک گروه سنی خاصی را مطرح کرد.
این نخستین آزمون هوش، که امروزه به نام مقیاس بینه-سایمون خوانده میشود، پایهای شد برای آزمونهای هوش که هنوز هم هر روزه مورد استفاده قرار میگیرند. البته بینه خود اعتقاد نداشت که ابزارهای روانسنجیاش میتواند برای اندازهگیری درجه هوش مادرزاد و ثابت یک فرد مورد استفاده قرار گیرد (کامین، 1995). بینه محدودیتهای آزمون را مورد تاکید قرار داد و عقیده داشت که هوش، مفهومی بسیار وسیعتر از آن است که بتوان با یک عدد آن را به صورت کمّی در آورد. در عوض، او اصرار داشت که هوش تحت تاثیر چند عامل قرار دارد و در طول زمان تغییر مییابد و تنها در بین کودکانی با سابقه رشد یکسان، قابل مقایسه است (سیگلر، 1992).
آزمون هوش استنفورد- بینه
پس از آماده شدن مقیاس بینه- سایمون، این آزمون در فاصله کوتاهی به آمریکا آورده شد و علاقهمندی قابل ملاحظهای را برانگیخت. لوئیس ترمن، روانشناس دانشگاه استنفورد، آزمون اولیه بینه را گرفت و آن را با استفاده از نمونهای از مشارکت کنندگان آمریکایی استاندارد کرد. این آزمون اصلاحی که برای نخستین بار در سال 1916 عرضه شد به نام مقیاس هوشی استنفورد- بینه خوانده شد و به زودی به صورت آزمون هوش استاندارد در آمریکا درآمد.
آزمون هوش استنفورد-بینه از یک عدد منفرد، به نام هوشبهر (یا ضریب هوشی)، برای نشان دادن امتیاز فرد در آزمون استفاده میکند. این امتیاز از تقسیم سن عقلی فردی که در آزمون شرکت کرده بر سن واقعی او ضرب در عدد 100 به دست میآید. برای مثال، کودکی با سن عقلی 12 و سن واقعی 10 دارای هوشبهر 120 خواهد بود. آزمون استنفورد- بینه با وجودی که تاکنون چندبار دچار تجدید نظر شده است امّا هنوز به عنوان یک ابزار ارزیابی متداول باقی مانده است.
آزمون هوش در خلال جنگ جهانی اول
در آغاز جنگ جهانی اول، مقامات ارتش امریکا با وظیفه خطیر ارزیابی تعداد بسیار زیادی سربازان جدید ارتش مواجه بودند. در سال 1917، رابرت یرکس، روانشناس و رئیس انجمن روانشناسی آمریکا، دو آزمون جدید به نام آزمونهای آلفا و بتای ارتش ساخت. آزمون آلفا، آزمونی کتبی بود و آزمون بتا، آزمونی شفاهی و برای کسانی طراحی شده بود که قادر به خواندن نبودند. این آزمونها بر روی بیش از دو میلیون سرباز انجام شد تا به تشخیص این که کدام فرد برای نقشهای رهبری و سمتهای خاص مناسب است به ارتش کمک کند(مک گوایر، 1994).
در پایان جنگ جهانی اول، این آزمونها در خارج از محیط ارتش، مورد استفاده گستردهای برای افراد از هر سن، ملیت و سابقه باقی ماند. برای نمونه، آزمونهای هوشبهر (ضریب هوشی) برای ارزیابی مهاجران جدیدی که وارد آمریکا میشدند مورد استفاده قرار میگرفت. از نتایج این آزمونها به نحو نامناسبی برای رد کردن متقاضیان و تعمیم دادنهای نادقیق به کلّ جمعیت استفاده میشد و کار به آنجا رسید که برخی «متخصصان» هوش، کنگره آمریکا را تشویق کردند تا قانونی را برای محدودیتهای مهاجرت به تصویب برساند (کامین، 1995).
مقیاس هوشی وکسلر
توسعه بعدی در تاریخ آزمونهای هوش، ایجاد معیار جدیدی توسط روانشناس آمریکایی دیوید وکسلر بود. وکسلر نیز همانند بینه اعتقاد داشت که هوش، در برگیرنده تعدادی توانایی ذهنی مختلف است. او هوش را چنین توصیف میکرد: «ظرفیت کلّی یک شخص برای مصمّمانه عمل کردن، منطقی فکر کردن و برخورد موثر با محیط» (1939). وکسلر که با محدودیتهای آزمون استنفورد- بینه موافق نبود، آزمون هوش تازهای را به نام «مقیاس هوشی وکسلر برای بزرگسالان» (WAIS) در سال 1955 عرضه کرد.
وکسلر همچنین دو نوع متفاوت از آزمون خود را ویژه کودکان توسعه داد: مقیاس هوشی وکسلر برای کودکان (WISC) و مقایس هوشی وکسلر برای کودکان پیش دبستانی و دبستانی (WPPSI). نسخه آزمون وکسلر برای بزرگسالان تاکنون چند بار مورد تجدید نظر قرار گرفته و هم اکنون به نام WAIS - III خوانده میشود.
WAIS - III دارای 14 آزمون فرعی در دو مقیاس است و سه نمره را به دست میدهد: یک نمره هوشبهر مرکّب، یک نمره هوشبهر کلامی و یک نمره هوشبهر عملکردی. نمرات آزمونهای فرعی در WAIS - III میتواند در تعیین ناتواناییهای یادگیری کمک کند. مثلاً مواردی که نمره پائین در برخی زمینهها به همراه نمره بالا در زمینههای دیگر، نشانگر این باشد که فرد مشکل خاصی در یادگیری دارد (کافمن، 1990).
آزمون WAIS به جای امتیاز دهی براساس سن واقعی و سن عقلی، مانند آنچه در آزمون اصلی استنفورد-بینه بود، امتیاز را بر حسب مقایسه امتیاز فرد با امتیاز دیگران در همان گروه سنی، به دست میآورد. نمره میانگین 100 است و دو سوم نمرات در محدوده نرمال بین 85 تا 115 قرار میگیرند. این روش امتیازدهی به صورت شیوه استاندارد در آزمونهای هوش درآمده و در نسخههای جدید آزمون استنفورد-بینه نیز مورد استفاده قرار گرفته است.
منبع
"History of Intelligence Testing", Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com
تغییر
بگذارید با مفهوم «تغییر» آغاز کنیم، زیرا زندگی عبارت است از فرایند تغییر. هرچیزی که روال عادی زندگی ما را بر هم بزند و تغییر دهد باعث «ناراحتی» فکری میشود و ما باید خود را به ترتیبی با آن ناراحتی انطباق دهیم. بنابراین، فارغالتحصیل شدن از مدرسه میتواند همانقدر «ناراحتی» به وجود آورد که شروع مدرسه، و شروع یک کار جدید ممکن است همانقدر «ناراحت کننده» باشد که از دست دادن کار.
چگونگی درک ما از تغییر، تعیین کننده چگونگی شیوهای است که برای انطباق دادن خود با آن به کار میبریم.
اگر درک ما مثبت باشد، معمولاً تغییر را با آغوش باز میپذیریم و معمولاً داستان همین جا خاتمه مییابد. امّا اگر درک ما منفی باشد- یعنی اگر تغییر، تاب و توان ما را به چالش بکشد- بدن ما به طور خودکار- و شدید- با انواع واکنشهای روانی نسبت به آن تهدید، واکنش نشان میدهد.
واکنشهای روانی نسبت به تغییر
در اوایل قرن بیستم، پژوهشهای والتر کانن در روانشناسی زیست شناختی (بیولوژیک)، او را به توصیف واکنش «مقابله یا گریز» سیستم عصبی سمپاتیک (SNS) نسبت به تهدیدها، رهنمون ساخت. کانن کشف کرد که انگیختگی SNS نسبت به یک تهدید شامل چند عنصر مختلف است که بدن ما را از نظر فیزیولوژیک آماده میسازد که یا در مقابل مهاجم بایستیم و مبارزه کنیم یا از خطر بگریزیم:
- ضربان قلب و فشار خون افزایش مییابد
- تعریق افزایش مییابد
- شنوایی و دید دقیقتر میشود
- دستها و پاها سرد میشوند، زیرا خون به جای اندامهای انتهایی به طرف عضلات بزرگ هدایت میشود تا برای مقابله یا گریز، آمادگی وجود داشته باشد.
هانس سلیه در دهه 1950،برای نخستین بار مفهوم «استرس» را متداول ساخت.سلیه معتقد بود که همه افراد به تمام انواع شرایط تهدیدکننده،به یک شکل واکنش نشان میدهند و او این را«نشانگان انطباق عمومی»(GAS)مینامید. او ادعا میکرد که علاوه بر انگیختگی سیستم عصبی سمپاتیک (SNS)، سایر سیستمهای بدن نظیر قشر غدّه فوق کلیوی و غدّه هیپوفیز هم ممکن است در واکنش به تهدید دخیل باشند. برای نمونه، مواد شیمیایی مانند اپینفرین (آدرنالین) میتوانند از طریق بازدارندگی فعالیتهایی چون گوارش، تولید مثل، ترمیم بافتها، و واکنشهای ایمنی، باعث تمرکز توجه بدن به حفظ فوری خود گردند. به گفته سلیه، نهایتاً پس از رفع شدن تهدید، فعالیتهای بدن به حالت عادی برمیگردد و بدن دوباره بر روی بهبود یافتن و رشد تمرکز میکند. امّا چنانچه تهدید، طولانی و مزمن باشد، انگیختگی SNS هیچگاه «خاموش» نمیشود و سلامت شخصی به خطر میافتد. مثلاً در صورت سرکوبشدن مداوم سیستم ایمنی، شخصی بیشتر از معمول در برابر عفونت آسیبپذیر میگردد- و به این ترتیب میتوان توضیح داد که چرا بعضی افراد زود به زود مریض میشوند.
صرفنظر از درست یا نادرست بودن نظریه سلیه، روانشناسی و نیز پزشکی و فرهنگ عامه، مفهوم «استرس» را به عنوان یک واقعیت ناخوشایند زندگی، پذیرفتهاند.
کاهش انگیختگی فیزیولوژیک
انگیختگی فیزیولوژیک در شرایطی که احساس تهدید و نه تهدید واقعی وجود داشته باشد، میتواند ناراحت کننده و مزاحم باشد. خوشبختانه، این نوع انگیختگی را از طریق انجام برخی از روشهای آرمش (relaxation) میتوان کاهش داد. برای مثال، روش آرمش تدریجی عضلات (PMR) به آرمیدگی عضلات کمک میکند و از آنجا که تنش عضلانی یکی از عوامل انگیختگی است، فرایند PMR از طریق کاهش تنش عضلات، به بدن میگوید که خطر برطرف شده و سیستمها میتوانند به حالت طبیعی و عادی برگردند. اشکال پیشرفتهتر آرمش، مانند دعا و خودزادی، از طریق تصویرسازی ذهنی باعث آرمیدگی عضلات میشوند.
در نتیجه، این شیوههای آرمش نه تنها به فرو نشاندن نشانگان فیزیولوژیک انگیختگی کمک میکنند، بلکه در تخیل فرد میتوانند دیدگاه او را نسبت به تغییر عوض کنند به نحوی که تغییر از همان اوّل به عنوان تهدید در نظر گرفته نشود. به همین دلیل است که مزایای روشهای پیشرفته آرمش، فراتر از صرفاً مزایای فیزیولوژیک است و میتواند به کارایی بیشتر، اعتماد به نفس افزونتر و آرامش ذهن منجر گردد.
استرس چیست؟
با در نظر گرفتن آنچه درباره فیزیولوژی انگیختگی بر اثر تهدیدهای دریافت شده و نیز آنچه در باره روشهای آرمش برای فرونشاندن این انگیختگی میدانیم، درباره مفهوم «استرس» چه میتوانیم بگوئیم؟
در واقع چیز زیادی نمیتوانیم بگوئیم.
برای مثال، یک نفر ممکن است کارش را از دست بدهد و به این تهدید، نه به صورتی سالم (حل مسأله) بلکه با خشم واکنش نشان دهد. این خشم میتواند خودآگاه یا ناخودآگاه باشد، امّا تا وقتی وجود دارد، وضعیت انگیختگی فیزیولوژیک پابرجا خواهد ماند. به علاوه، این فرد ناکام ممکن است دچار افسردگی حاد یا اختلال اضطراب نیز بگردد.
به عبارت سنتی، میتوان گفت که این شخص تحت استرس شدید قرار دارد. در واقع، به دلیل نفوذ نظریه سلیه، روانشناسی و پزشکی تمایل دارند که «استرس» را به عنوان «چیزی» که میتواند سلامتی و شادی ما را از بین ببرد، در نظر بگیرند.
امّا در مورد شخص فوق، این گونه نیز میتوان گفت که او فقط در پذیرش تغییر به شیوهای سالم و انطباقپذیر، ناکام مانده است.
بنابراین شاید «چیزی» به نام «استرس» اصلاً وجود نداشته باشد. و شاید این واژه، صرفاً عبارتی است که فرهنگ ما برای توصیف ترس از عشق، خشم ناخودآگاه، کمبود بخشش، چسبیدن به یک هویت واهی، و فقدان یک زندگی معنوی به کار میبرد. شاید «استرس» صرفاً افسانهای ساخته و پرداخته ذهن خود ماست و وسیلهای است که مسئولیت زندگی را از دوش خودمان برداریم و بر گردن روی یک چیز مبهم و خیالی بیاندازیم.
مدیتیشن با تمرکز حواس
منظور از تمرکز حواس این است که درخلال انجام یک کار، کاملاً آگاه باشید که چه کاری دارید انجام میدهید. مثلاً در خلال خوردن صبحانه، حواستان فقط بر روی غذاهایی که میخورید متمرکز باشد نه جلسهای که قرار است در آن شرکت کنید.
تمرکز حواس میتواند آرامش بخش باشد زیرا اگر شما تنها بر روی یک چیز که در آن لحظه ذهن شما را اشغال کرده تمرکز کنید، دیگر نباید با اضطراب ملاحظات آینده دست و پنجه نرم کنید. مدیتیشن با تمرکز حواس از این خاصیت استفاده میکند و به شما اجازه میدهد تا با متمرکز شدن بر روی بدنتان (ضربان قلب، تنفس، صداهای محیطی و غیره)، آرامش بیابید. ایده اصلی، توجه به این چیزها بدون تفسیر یا قضاوت درباه آنهاست. افکار آنی، بهعنوان چیزهای گذرا در نظر گرفته میشوند که میآیند و میروند. اگر شما بر روی آنها تمرکز نکنید، به همان راحتی که آمدهاند میروند و مزاحمتان نمیشوند و باعث انگیختگی SNS نمیگردند. بدین جهت، مدیتیشن با تمرکز حواس، فرایندی کاملاً انفعالی و کنشپذیر است.
مشکلی که با مدیتیشن با تمرکز حواس وجود دارد این است که چون فرایندی انفعالی است، شما نمیتوانید آرامش یافته باقی بمانید مگر آن که هیچ کاری بجز مدیتیشن نکنید.
توضیحی که درباره این واقعیت عجیب میتوان داد در منحنی رابطه کارایی و استرس نشان داده شده است:

در نقطه صفر، کارایی صفر است یعنی شما یا در حال خواب و یا در حال مدیتیشن هستید. درنقطه حداکثر انگیختگی (بیشترین استرس)، باز هم کارایی صفر است. اینجا نقطهای است که سراسیمگی، انسان را مستأصل کرده و قدرت هر کاری را از او سلب میکند. بنابراین، تنها راهی که برای داشتن کارایی وجود دارد، داشتن «مقداری» انگیختگی است.
(این منحنی فقط درباره انگیختگی فیزیولوژیک است و بیانگر نکته علمی خاصی درباره این که «استرس» چیست یا چه چیزی نیست، نمیباشد.)
به عبارت دیگر، اگر در حال انجام فعالیتی با سطح متوسط یا بالاتر انگیختگی، مثل رانندگی، هستید تمرکز حواس به خودی خود باعث کاهش تحریک SNS نمیگردد. (به یاد داشته باشید که تمرکز حواس هنگامی که ساکت نشستهاید میتواند باعث آرامش گردد زیرا ساکت نشستن ذاتاً تهدیدآمیز نیست.) به این جهت، با وجودی که تمرکز حواس میتواند به افزایش کارایی کمک کند- زیرا باعث افزایش آگاهی میگردد- امّا برای به دست آوردن بهترین میزان کارایی، باید از انواع فعالانه مدیتیشن مثل آرمش تدریجی عضلات برای جلوگیری از شدّت انگیختگی SNS استفاده کرد.
درسی از خلبانی
خلبانی که مسئول هدایت پرواز هواپیماست، «خلبان فرمانده» خوانده میشود. تمام آموزشهای خلبانی شامل آشنایی و انطباق با شرایط اضطراری و از کار افتادن تجهیزات است. شرایط اضطراری، صرفنظر از این که خلبان چقدر آماده یا ماهر باشد، همیشه ممکن است پیش آید.
هنگامی که شرایط اضطراری پیش میآید، تغییرات بیولوژیک ناشی از تهدید زندگی، به پیدایش انرژی در عضلات بزرگ بدن کمک میکند و خون به اندامهای انتهایی کمتر میرسد.
امّا در شرایط بحرانی، آنچه خلبان نیاز دارد، حرکت دقیق دستها و پاهاست، نه قدرت فیزیکی. بنابراین، مهارتهای «طبیعی» بقا که در شرایط اضطراری فعّال میشوند ممکن است در واقع به از دست دادن کنترل هواپیما توسط خلبان منجر شوند.
به این جهت، برای مدیریت انگیختگی SNS در شرایط اضطراری، خلبان یا هر کس دیگر به روش دیگری بجز «مقابله یا گریز» نیاز دارد: نه فرار از مشکل و نه جنگیدن با آن، بلکه مهار کنترل آن. در شرایط اضطراری، فرد باید «خلبان فرمانده» بدن خودش باشد و این گام اساسی برای فائق آمدن بر مشکل است.
کنترل تنفس
- آگاهی از سرعت تنفس
- نفس کشیدن آرام و عمیق
کنترل تنش عضلانی
- آگاهی از عضلاتی که کشیده شدهاند
- رفع تنش عضلانی
کنترل فرایندهای شناختی
- آگاهی از «گفتگوی درونی با خود»
- درک صحیح و صادقانه شرایط
- تغییر دادن تفکر منفی و افکار بازدارنده به تفکر مثبت و باز و خلاقیت ذهنی
تحت کنترل داشتن
ابتدا بیائید با درک تفاوت بین «تحت کنترل داشتن» و «آمادگی داشتن» شروع کنیم زیرا بسیاری از مردم این دو مفهوم را با هم قاطی میکنند. مثلاً اگر قرار باشد به مسافرتی طولانی در صحرا بروید، تهیه کردن و همراه بردن تجهیزات اولیه پزشکی و جعبه ابزار کامل، آمادگی خوبی است. امّا آمادگی داشتن ارتباطی با تحت کنترل داشتن ندارد زیرا هر مقدار آمادگی قبلی نمیتواند از خراب شدن ماشین شما جلوگیری کند. البته آمادگی داشتن برای خراب شدن احتمالی ماشین میتواند مشکلات برطرف کردن عیب را کاهش دهد و کلّ سفر را با آرامش بیشتری همراه سازد.
به طور مشابه، فکر کردن درباره تمام مخالفتها و اعتراضهای احتمالی به یک ارائه برنامه کاری، آمادگی خوبی است. غالباً مردم میگویند که چنین آدم آمادهای که از قبل فکرش را کرده است، میخواهد اوضاع را «تحت کنترل» داشته باشد. امّا لزوماً این چنین نیست.
در مورد ایده «کنترل»، باید هم جنبههای فیزیکی و هم جنبههای روانی آن را در نظر گرفت. در سطح فیزیکی، باید بدانید که چرخه انگیختگی- آرمش، چیزی نیست که بتوانید به صورت خودآگاه آن را کنترل کنید. همان گونه که پیش از این گفته شد، نشانگان فیزیولوژیک انگیختگی، از طریق سیستم عصبی سمپاتیک، فعال میگردد. اکنون باید اضافه کنم که این سیستم (SNS) تنها یکی از دو بخش سیستم عصبی خودکار است (خودکار یعنی خارج از کنترل ارادی و خودآگاه).
بخش دوم سیستم عصبی خودکار، سیستم عصبی پاراسمپاتیک (PNS) است. PNS در اساس خلاف SNS عمل میکند: ضربان قلب را کاهش میدهد، گوارش را تسهیل میکند و غیره. در نتیجه، واکنش آرمش، انگیختگی SNS را از طریق فعال کردن PNS ، فرو مینشاند. بنابراین، در اصل، شما واقعاً واکنش آرمش را کنترل نمیکنید، بلکه شما کاری میکنید که نتیجهاش در دست گرفتن کنترل توسط PNS است.
در سطح روانی نیز باید به این نکته واقف شوید که به غیر از قهرمانانی که صرفاً ساخته و پرداخته فیلمهای سینمایی هستند، هیچکس واقعاً زندگی خود را «تحت کنترل» ندارد. بخش اعظم فرایندهای فکری و خلاقیت ما در سطح ناخودآگاه ذهن صورت میگیرد. در واقع، هر کس که از روشهای تصویرسازی مثل مدیتیشن برای آرمش استفاده میکند، کنترل را به چیزی بزرگتر از خودآگاهی عقلانی میسپارد.
بدین جهت، وظیفه آموزش روشهای آرمش، اطمینان بخشیدن به مردم در این باره است که «تحت کنترل داشتن» ارتباطی به آرمش ندارد. به عبارت دیگر، هر تلاشی برای «تحت کنترل داشتن» هر چیز، خود باعث «استرس» میشود.
در نتیجه، بهترین شیوه برای کنار آمدن با تغییرات این است که عادت کنیم آنها را رها کنیم و «نادیده انگاریم.» انگیختگیها و استرسها را با اعتقاد به این که فرایندهای خلاقانه و شهودی، فراتر و بزرگتر از تفکر خودآگاهمان هستند، نادیده بگیریم. شبیه شخصیت لوک در «جنگ ستارگان» که کامپیوتر را خاموش کرد تا اجازه دهد یک چیز بزرگتر و فراتر از منطق، راهنمائیش کند.
بنابراین، به یاد داشته باشید: شما باید همواره «خلبان فرمانده» باشید، حتی در صورتی که هیچ چیز را تحت کنترل نداشته باشید.
- سعی در «تحت کنترل داشتن» امور، تصوّری خام است و به این معنی است که شما میتوانید تشخیص دهید که چه اتفاقی بعداً در زندگیتان میافتد.
- «تحت کنترل داشتن» را باید به این معنی در نظر گرفت که با وجودی که نمیتوانید آنچه در آینده اتفاق میافتد را کنترل کنید، امّا میتوانید درباره واکنشتان به هر آنچه اتفاق افتد، تصمیمگیری کنید.
چهار نکته
1- تهدید تغییر، به صورت انفرادی درک میشود.
یعنی هیچ چیز مطلقی در مورد انگیختگی SNS وجود ندارد. فعالیتی که برای یک نفر تهدیدآمیز تلقی میشود ممکن است برای فردی دیگر اصلاً تهدید آمیز نباشد. برای مثال، یک خلبان ممکن است از پرواز با هواپیمای کوچک و انجام عملیات آکروباتیک با آن لذت ببرد، در حالی که در بسیاری از افراد حتی از فکر کردن درباره پرواز با هواپیما به شکل وارونه نیز وحشت میکنند.
همین «نسبی بودن» تهدید باعث شده است که خیلیها «آزمونهای استرس» را بیشتر مناسب تفریح و سرگرمی بدانند تا ارزیابی بالینی. در واقع، اگر نیاز به آزمون استرس دارید تا دریابید منابعتان چقدر بر اثر تغییرات در زندگی به چالش کشیده میشوند، بهتر است امتیازی که در آزمون میگیرید را فراموش کنید و به آن اهمیتی ندهید.
2- برای هر فرد، برخی فعالیتها از نظر روانی، برانگیزانندهتر از دیگر فعالیتها هستند. بدین ترتیب، فعالیتی که کمتر تهدیدگر باشد میتواند بعد از یک فعالیت بسیار تهدیدگر، به طور نسبی حس آرامش در شما به وجود آورد.
یعنی فردی که شغل سخت و پرزحمتی مثل کنترل ترافیک هوایی یا فوریتهای پزشکی دارد ممکن است فعالیتهایی نظیر نجاری برایش آرامش بخش باشد. درحالی که این کار هم سختیهای ذاتی خاص خود را دارد. امّا برای کسی که تصمیمگیریهایش در کارهای روزانه درباره مرگ و زندگی افراد است چنین کاری آرامش بخش است.
3- برخی فعالیتها برای فرونشانی و تسکین انگیختگی SNS موثرتر از بقیه هستند.
یعنی با وجودی که نجاری برای فردی که کار سخت و پرزحمتی دارد میتواند آرامش بخش باشد امّا فعالیتهای دیگری نظیر مدیتیشن وجود دارد که میتواند آرامش بخشتر از نجاری باشد. بنابراین، شما باید سعی کنید که به دنبال بهترین و مستقیمترین فعالیتی که به آرامش بیشتر شما میانجامد باشید.
همچنین به یاد داشته باشید که برخی از اشکال آرمش میتواند سختتر از آنچه تصوّر میکنید باشد. مثلاً پروژه ساختن یک هواپیمای شخصی میتواند به صورت یک کابوس واقعی درآید. بنابراین، مواظب باشید که در دام آنچه که در ابتدا ایده خوبی به نظر میرسد نیافتید.
4- مهم نیست چه روشی را برای آرمش خود انتخاب میکنید، سازوکار زیربنایی همه آنها مشابه است.
یعنی مدیتیشن هم در اساس به همان شیوه نجّاری عمل میکند. فیزیولوژی پایه سیستمهای عصبی سمپاتیک و پاراسمپاتیک را به یاد بیاورید: روشهای آرمش، PNS را برمیانگیزند تا انگیختگی SNS را فرو نشاند.
توجه داشته باشید که این نکته در مورد دارو درمانی نیز صادق است. با وجودی که داروهای مختلف از طریق فرایندهای فیزیولوژیک متفاوتی عمل میکنند، امّا همگی (چه داروهای نسخهای مثل والیوم و چه الکل و مواد مخدّر) نهایتاً باعث فرونشاندن انگیختگی SNS میگردند.
* * *
با توجه به همه آنچه در این مقاله گفته شد، کارتان ساده است: مسئولیت زندگیتان را بپذیرید و با آرامش خود را با تغییرات زندگی وفق دهید. در این صورت، در همه کارهایی که میکنید، آرامش و لذت واقعی را خواهید یافت.
منبع
The Psychology of "Stress",
http://www.guidetopsychology.com
1. لکنت زبان
لکنت زبان، نوعی اختلال ارتباطی است که باعث ایجاد وقفه در توانایی فرد برای شکلدهی کلمات و جملات لازم به منظور برقراری ارتباط کلامی با دیگران میشود.
لکنت زبان برای کودکان در بین سنین 2 تا 5 سالگی عادی است و در اغلب موارد به مرور زمان برطرف میگردد. امّا این مشکل در برخی افراد ماندگار میگردد و یا حتی با بالا رفتن سن بدتر نیز میشود. در بسیاری موارد، لکنت زبان به عنوان یک مشکل تا پایان عمرهمراه فرد میماند. لکنت زبان در صورتی که به نحو مناسبی درمان نگردد میتواند توانایی فرد در برقراری ارتباط را به نحو موثری مختل سازد و بر کیفیت زندگی وی تاثیر منفی بگذارد.
اعتقاد بر این است که عوامل متعددی نظیر عوامل ژنتیکی، تاخیر رشد و سایر مشکلات زبانی و گفتاری در لکنت زبان دخالت دارند. لکنت زبان بیشتر در مردان دیده میشود تا زنان.
نشانههای مرتبط با لکنت زبان شامل تردید به هنگام صحبت کردن، تکرار کلمات و گیر کردن به هنگام شکلدهی جملات میگردد. حرکات غیرعادی بدن و تیکهای صورت نیز ممکن است در خلال صحبت کردن فرد بروز کند. به والدینی که متوجه مشکل لکنت زبان به صورت پایدار در فرزند خود میگردند توصیه میشود که تا پیش از سه سالگی کودک او را نزد پزشک ببرند.
معمولاً کودکانی که تصوّر میشود دارای لکنت زبان باشند نزد آسیبشناس (پاتولوژیست) گفتار- زبان برده میشوند تا مورد بررسی بیشتر قرارگیرند. آسیبشناس گفتار-زبان، نحوه گفتار بیمار را زیر نظر میگیرد و به دنبال کشف الگوهای «عدم فصاحت» در بیان او میگردد. همچنین آزمونهای متعددی انجام میشود تا طبیعت اختلال بیمار به طور دقیق مشخص گردد.
درمان خاصی برای لکنت زبان وجود ندارد. هر چند، بیمارانی که تحت گفتار درمانی قرار میگیرند، روشهایی را میآموزند که میتواند به آنها در غلبه بر مشکلشان و روانصحبت کردن کمک کند. به علاوه، والدین میتوانند از طریق حمایت و تشویق، نقش عمدهای در کمک به فرزندانشان در غلبه بر مشکل لکنتزبان ایفاء کنند.
به تازگی دستگاههای ظریفی ساخته شده است که پشت گوش بیمار قرار میگیرد و تولید صدا میکند (مثل بازپخش صدای خود بیمار). این دستگاهها در کمک به روانتر صحبت کردن برخی بیماران موثر هستند. پژوهشها در مورد چگونگی اثربخشی این دستگاهها و نیز چگونگی بهبود بخشیدن آنها ادامه دارد.
2. درباره لکنت زبان
لکنت زبان نوعی اختلال است که باعث تردید فرد به هنگام صحبت کردن، تکرار کلمات یا آواها، یا توقف غیرعادی به هنگام شکلدهی جملات و افکار کلامی میشود. لکنت زبان، نوعی «عدم فصاحت» یا وقفه در جریان گفتار فرد است.
انسان در خلال گفتار عادی، فکری را تشکیل میدهد که بعداً توسط مغز در قالب زبان گفتاری در میآید. سپس مغز علائمی را به عضلاتی که کنترل گفتار را بر عهده دارند میفرستد به نحوی که آنها به گونهای حرکت کنند که کلمات خاصی تولید شود. عضلات دهان، صورت، چانه، زبان و حلق، به طور همزمان با هم کار میکنند تا کلماتی که مردم میشنوند تولید گردد.
فردی که دارای لکنت زبان است، با وقفهای در این جریان گفتار روبروست که به «عدم فصاحت» معروف است. این امر گاهگاه برای همه به وجود میآید امّا فردی که دچار لکنت زبان است به طور مرتب با این پدیده روبروست به نحوی که در توانایی او برای برقراری ارتباط با دیگران اختلال به وجود میآید.
برای اغلب افراد، لکنت زبان از دوران کودکی آغاز میگردد. داشتن لکنت زبان برای بچههای 2 تا 5 ساله عادی است. نخستین نشانههای این مشکل گفتاری معمولاً بین 18 تا 24 ماهگی ظاهر میشود. کودکان عموماً به هنگام یادگیری شیوههای جدید به کاربردن زبان گفتاری، دچار لکنت میشوند و لکنت زبان آنها ممکن است با هر سطح جدید دستاوردهای زبانی، برای مدّتی بیاید و بعد برطرف گردد. این نوع لکنت زبان زودگذر و عادی، گاهی «عدم فصاحت مربوط به رشد» یا «شبه لکنت زبان» نامیده میشود. والدین باید در طول این مرحله رشد که معمولاً از چند هفته تا چند ماه به طول میانجامد، صبور باشند و مشکل فرزندانشان را تحمّل کنند.
پس از این زمان، کودک به احتمال زیاد به الگوهای گفتاری طبیعیتری دست مییابد و مهارتهای پایهای گفتگو و مکالمه و نیز توانایی هماهنگسازی عضلات مورد استفاده در تکلّم در او پیشرفت میکند. پس از آن که کودک وارد مدرسه شد و شروع به صحبت کردن و گفتگو به طور مرتب نمود، مشکلات لکنت زبان به سرعت مرتفع میگردد. امّا در بعضی موارد، لکنت زبان باقی میماند یا حتی با رشد سنی کودک بدتر نیز میشود. بنابر آمار بنیاد لکنت زبان در آمریکا، در حدود 20 درصد کودکان به نوعی با مشکل لکنتزبان مواجه هستند به نحوی که مورد توجه والدین قرار میگیرد. برخی افراد فقط در وضعیتها یا شرایط خاصی دچار لکنتزبان میشوند (مثلاً هنگام صحبت در جلوی عده زیاد) در حالی که در برخی دیگر این نقیصه مانع تلاش آنها برای برقراری ارتباط با دیگران میشود. بنابر آمار موسسه ملّی سلامت، در حدود یک درصد بالغان به لکنتزبان دچارند.
بعضی شرایط، به ویژه شرایط پراسترس و پراضطراب، میتواند آغازگر یا عامل حملههای لکنت زبان گردد. پژوهشها همچنین نشان دادهاند که کودکانی که لکنت زبان دارند در مقایسه با بقیه کودکان با مشکلات بیشتری از نظر کنترل توجه، رفتار و هیجانات خود روبرو هستند.
3. علل و عوامل خطر
اعتقاد براین است که عوامل متعددی در لکنت زبان مشارکت دارند. البته هنوز به طور دقیق مشخص نیست که چه چیزی باعث لکنت زبان میگردد. بدون تردید عوامل ژنتیکی در این پدیده نقش دارد زیرا 60 درصد کسانی که لکنت زبان دارند در خانوادهشان فرد دیگری با این نقیصه وجود دارد. برخی درجات لکنت زبان موقتی در خلال دوران رشد کودک عادی است. این نوع لکنت زبان مربوط به دوران رشد، به هنگامی که کودک تلاش میکند تا بر قواعد پیچیدهتر دستور زبان تسلط یابد، اتفاق میافتد و معمولاً با مدرسه رفتن کودک برطرف میگردد. تاخیر در رشد و سایر مشکلات زبانی و گفتاری نیز در لکنت زبان مزمن نقش دارند.
همچنین آشکار شده است که کسانی که برای مدتی طولانی دچار لکنت زبان هستند، پردازش زبان را در ناحیهای از مغزشان انجام میدهند که با ناحیه پردازش زبان در دیگران متفاوت است. و سرانجام این که کسانی که لکنت زبان دارند در رساندن پیامها از مغز به آن عضلات و اجزاء بدن که برای صحبت کردن به کار گرفته میشوند دچار مشکل میباشند. برخی ضایعات مغزی (مانند سکته مغزی و ضربه به سر) نیز میتواند در کسانی که قبلاً لکنت زبان نداشتند باعث لکنت زبان گردد.
بنابر آمارهای بنیاد لکنت زبان، این اختلال در مردان بیشتر از زنان وجود دارد و در بین پسران در سطح مدرسه ابتدایی، چهار برابر بیشتر از دختران است.
یک زمان اعتقاد بر این بود که لکنت زبان اساساً در نتیجه اختلالات هیجانی به وجود میآید. امّا اکنون مشخص شده است که این اختلال عموماً به دلیل مشکلات هیجانی یا روانشناختی به وجود نمیاید.
کسانی که لکنت زبان دارند از نظر شرایط هیجانی تفاوت چندانی با دیگران ندارند. امّا برخی مشکلات هیجانی ممکن است به خاطر لکنت زبان پیش آید (مثل دوری گزیدن از موقعیتها و وضعیتهایی که احتمال دچار شدن به لکنت زبان بیشتر است). البته تعداد بسیار کمی از افراد نیز ممکن است در نتیجه یک بیماری روانی (مثل هراس از اجتماع) یا پس از ضایعههای جسمی دچار لکنت زبان گردند.
4. علائم و نشانههای لکنت زبان
چند نشانه مختلف وجود دارد که میتواند نشانگر این باشد که فردی به اختلال لکنت زبان دچار است. نشانههای مرتبط با لکنتزبان ممکن است از روزی به روز دیگر یا هفتهای به هفته دیگر در نوسان باشد.
بیمارانی که دچار لکنت زبان هستند ممکن است هجاها، کلمات یا عبارتها را تکرار کنند یا بکشند. چیزهایی که شایع است عبارت است از تکرار نخستین بخش یک کلمه (مثل «چـ چـ چه خبر؟»)، نگاه داشتن یک آوا برای مدتی طولانی (مثل «توی مدرسه بااااازی نکن»)، یا استفاده مکرّر از عبارتهای تعجبی مثل «هوم». شدّت صدا ممکن است در خلال این تکرارها افزایش یابد. بیماران ممکن است با توقف گفتار و مشکل در ساختن و شکلدهی برخی صداها مواجه گردند. به علاوه، ممکن است حالتی را تجربه کنند که برای چند ثانیه هیج جریان هوا یا صدایی وجود نداشته باشد، علیرغم این که زبانشان در وضعیت صحبت کردن قرار گرفته باشد. لکنت زبانی که شامل این حالت و یا بیش از دو بار تکرار (مثل «چـ چـ چـ چـ چه خبر؟») باشد جدّیتر است. البته این وضعیت نیز هنوز ممکن است به عنوان لکنت زبان خفیف در نظر گرفته شود.
با وجودی که این نشانهها غالباً ناشی از مرحله عادی رشد کودک است امّا اگر لکنت زبان به صورت مکرّر اتفاق افتد (مثلاً بیشتر از 10 درصد گفتار)، یا به تدریج بدتر شود، و یا با حرکات غیرعادی بدن و تیک صورت همراه گردد، باید مورد توجه والدین قرار گیرد.
دیگر نشانههای لکنت زبان عبارتند از:
- تکرار فزاینده کل کلمهها و عبارتها
- تیکهای فزاینده صورت (به ویژه پیرامون دهان) در خلال صحبت
- گرایش فزاینده به کش دادن کلمهها
- صحبت کردن با فشار یا تلاش زیاد
- بلندتر شدن صدا به هنگام لکنت
- تمایل کودک به دوری گزینی از موقعیتهایی که نیازمند حرف زدن باشد
کودکانی که لکنت زبان دارند ممکن است بابت این اختلال خود احساس شرمساری و خجالت کنند و در نتیجه با مشکل کمبود اعتماد به نفس مواجه شوند. این وضعیت خصوصاً هنگامی که مورد تمسخر همبازیها و همکلاسیها قرار گیرند، به وجود میآید. بیمارانی که از شرایط خود احساس شرمندگی کنند غالباً این حس ناخوشایند را با کمتر و کمتر حرف زدن جبران میکنند.
افرادی که لکنت زبان دارند غالباً در مییابند که لکنت زبانشان به هنگام آواز خواندن یا حرف زدن با خود، از بین میرود. لکنت زبانی که تا دوران بلوغ یا بزرگسالی ماندگار شود معمولاً پایدارتر از لکنت زبانی است که در دوران کودکی بود.
5. روشهای تشخیص لکنت زبان
والدینی که متوجه مشکل لکنت زبان در کودکان خود میشوند غالباً پیش از سه سالگی کودک خود را نزد پزشک میبرند. اگر لکنت زبان کودک تا پنجسالگی ادامه داشته باشد، مراجعه به پزشک به طور جدیتر توصیه میشود.
اگر مشکل لکنت زبان واضح و آشکار باشد ممکن است کودک به آسیبشناس گفتار-زبان ارجاع داده شود تا او توانایی صحبت کردن کودک را مورد بررسی بیشتر قرار دهد.
آسیبشناس گفتار- زبان ابتدا تاریخچه و سابقه دقیق وضعیت را به دست خواهد آورد (مثل این که نخستین بار کی تشخیص داده شد، تحت چه شرایطی بروز میکند) و سپس به ارزیابی کامل توانائیهای زبانی و گفتار خواهد پرداخت. این امر شامل مشاهده نحوه گفتار بیمار و تلاش برای یافتن الگوهای «عدم فصاحت» میشود. آزمونهای سرعت گفتار و مهارتهای زبانی نیز ممکن است انجام گیرد و همچنین اطلاعاتی در مورد عوامل محیطی موثر بر لکنت زبان بیمار (مثلاً تمسخر دیگران یا صحبت کردن در جمع چگونه بر الگوهای گفتاری تاثیر میگذارد) جمعآوری میگردد.
در برخی موارد، ممکن است با یک متخصص شنوایی سنجی نیز مشورت شود تا میزان شنوایی کودک به دست آید زیرا کودکانی که مشکل شنوایی داشته باشند در شنیدن صدای خود و تلفظ صحیح کلمهها نیز مشکل خواهند داشت. در کودکان کمتر از 5 سال، تشخیص این که آیا لکنت زبان در طول زمان باقی خواهد ماند و این که کودک به درمان نیاز دارد یا نه دشوار است. از جمله عواملی که میتوانند نشانه نیاز به درمان باشند، وجود فرد دیگری در خانواده با لکنت زبان، پایدار ماندن علائم لکنت زبان حداقل به مدّت 6 ماه، و وجود سایر اختلالات زبانی یا گفتاری است. کودکان بزرگتر از 5 سال که دارای لکنت زبان مشخص باشند معمولاً باید مورد درمان قرار گیرند.
در مواردی که لکنت زبان پس از یک ضربه مغزی و یا در سنین بالا بروز کند، پزشک باید آزمایشهای جسمی کاملی به عمل آورد و سابقه پزشکی بیمار را به طور کامل مورد بررسی قرار دهد. ممکن است آزمایشهای بیشتری (مثل تصویربرداری از مغز) برای تشخیص مشکلات احتمالی عصبشناختی از قبیل سکته مغزی نیز لازم باشد.
6. پیشگیری و درمان لکنت زبان
در اغلب موارد، لکنت زبان یک مشکل موقتی است که به خودی خود برطرف میشود و به درمان خاصی نیاز ندارد. در حدود 75 درصد کودکانی که تا پیش از دوران مدرسه دچار لکنت زبان هستند نهایتاً مشکلشان برطرف میگردد. امّا در برخی موارد نیز لکنت زبان ماندگارتر است و حتی تا پایان عمر باقی میماند. چنین لکنت زبان ماندگاری بیشتر در مردان دیده میشود. درمانی برای لکنت زبان وجود ندارد. البته بیماران میتوانند روشهایی را فرا بگیرند که به آنها در غلبه بر مشکل و صحبت کردن عادیتر و روانتر کمک کند.
بیمار ممکن است تحت گفتار درمانی قرار گیرد که در خلال آن، مهارتهای زبانی تازهای را یاد خواهد گرفت که او را قادر میسازد واضحتر و طبیعیتر صحبت کند. این نوع درمان میتواندشامل تکنیکهای تنفس، روشهای آرمش که به بیمار کمک میکند در حین صحبت کردن، عضلات کلیدی را رها و آرمیده سازد، و نیز تمرینات صدا باشد. از بیمار خواسته میشود که آهنگ گفتار خود را با بیان خیلی آرام و کند عبارتها یا جملات کوتاه کنترل کند و سپس به تدریج سرعت بیانش را بیشتر کند.
به کسانی که در کنترل «عدم فصاحت» در گفتارشان مشکل داشته باشند روشهایی آموخته میشود که به آنها کمک کند تا این عدم فصاحت را در الگوهای گفتاری خود بپوشانند. بدین ترتیب، الگوهای گفتاری، پیوستهتر و طبیعیتر به گوش خواهد رسید.
بیمار با دنبال کردن توصیههای درمانگر و تمرین در خانه، خواهد توانست به شیوههای تازهای از تولید صدا برای شکلدهی کلمهها دست یابد. در وهله نخست، به کار بردن این شیوهها غالباً برای بیماران سخت و ناراحت کننده است، به ویژه هنگامی که در شرایط واقعی به کار گرفته میشوند. امّا به مرور زمان اغلب بیماران به آن عادت میکنند و استفاده از این شیوهها برایشان آسانتر و راحت تر میشود. در کودکانی که دارای لکنت زبان شدید هستند، چنانچه تیکهای صورتشان به هنگام حرف زدن کمتر شود و یا از به کار بردن بعضی کلمهها کلاً خودداری کنند ولی در عوض تکرار هجاها یا کشیدن صداها را بیشتر انجام دهند، این نشانه پیشرفت در بهبود بیماری است. این نشانههای خفیفتر لکنت زبان باید به عنوان پیشرفت در برنامه درمانی بیمار در نظر گرفته شود.
والدین میتوانند با ابزار حمایت و تشویق به کودکان خود در غلبه بر مشکل لکنت زبان کمک کنند. این امر به ویژه هنگامی بسیار موثر است که والدین زمانی را برای گذراندن در کنار فرزند خود اختصاص دهند. کودکان غالباً از مشکل لکنت زبان خود خجالت میکشند. بنابراین، فراهم ساختن یک محیط آرام برای کودک توسط والدین اهمیت بسیاری دارد. به کودکان باید اجازه داده شود که آزادانه و بدون نگرانی از میزان دقت در بیان کلمات، صحبت کنند. گفتن «آهستهتر»، «دوباره بگو»، یا «از جملات کوتاهتری استفاده کن» به کودکی که لکنت زبان دارد تنها باعث افزایش خودآگاهی او میشود. بهتر است کودک آزاد گذاشته شود تا هرگونه میخواهد صحبت کند.
به والدین توصیه میشود که از تکمیل جملههای کودکان خودداری کنند و اجازه دهند خود کودک این کار را بکند. صبوری از جانب والدین برای کمک به بازسازی حس اعتماد به نفس در کودک، نقش اساسی دارد. به والدین توصیه میشود که به هنگام حرف زدن کودک، تماس چشمی خود را حفظ کنند و نگاه خود را برنگردانند یا نشانههای دیگری از ناراحتی یا شرمساری از خود نشان ندهند. والدینی که صحبتهای خود را آهستهتر و کندتر بیان میکنند مدل خوبی برای کودکانشان میشوند تا آنها نیز آهستهتر صحبت کنند و بر روانی کلام خود بیافزایند. این مدل صحبت کردن باید روان و در عین حال همراه با درنگ باشد امّا نباید غیرعادی به نظر آید.
همچنین باید به کودکان اجازه داده شود تا در لحظات و موقعیتهایی که احساس ناراحتی میکنند از حرف زدن خودداری کنند. به والدین توصیه میشود با معلمان کودک خود صحبت کنند و از آنها بخواهند کودکشان را در موقعیتهای دشواری برای حرفزدن قرار ندهند. به محض آن که کودک شروع به پیشرفت در گفتار درمانی کرد برای برخورد با چالشهای صحبت کردن مجهزتر خواهد شد.
سرانجام، از گروههای پشتیبان (در صورت وجود) میتوان برای جلب کمک به منظور انطباق با وضعیت و پیروی از یک برنامه درمانی استفاده کرد. در بعضی موارد، کاستن از ترس و اضطراب بیمار از صحبت کردن، مهمتر از آموزش چگونگی شکلدهی صداها و آواها به اوست. تشویق و حمایت دریافتی از گروههای پشتیبان و اعضای خانواده میتواند این اضطراب را کاهش دهد و درمان را آسانتر سازد.
7. پژوهشهای جاری درباره لکنت زبان
مطالعات اخیر مشخص کردهاند که افرادی که لکنت زبان دارند چنانچه صدای خود را با کمی تاخیر بشنوند، به آنها در روانتر صحبت کردن کمک میکند. پخش صدا در گوش بیمار نیز به روانتر صحبت کردن برخی بیماران کمک میکند.
در نتیجه، دستگاههای ظریفی ساخته شده است که پشت گوش بیمار قرار میگیرد و این کارها را انجام میدهد. این دستگاهها به برخی بیماران کمک کرده ولی برای برخی دیگر بیتاثیر بوده است. پژوهشها در زمینه چگونگی عملکرد و اثر بخشی این دستگاهها و نیز چگونگی بهبود بخشیدن آنها ادامه دارد.
8. سوالاتی از پزشک در مورد لکنت زبان
از پیش آماده کردن سوالات برای مطرح ساختن با پزشک به بحث معنیدارتر و مفیدتری با او میانجامد. بیماران و افراد خانوادهشان میتوانند سوالات زیر را در مورد لکنت زبان از پزشک خود بپرسند:
1. علائم و نشانههایی که نشانگر مشکل لکنت زبان هستند چیستند؟
2. چگونه میتوانم بفهمم که لکنت زبان فرزندم عادی است یا نه؟
3. چه عواملی ممکن است باعث لکنت زبان فرزندم شده باشند؟
4. شما چگونه تشخیص میدهید که فرزندم مشکل لکنت زبان دارد؟
5. چه گزینههای درمانی برای فرزندم وجود دارد؟
6. چقدر طول میکشد تا شرایط بیماری بهبود یابد؟
7. علائم پیشرفت درمان چیستند؟
8. چگونه میتوانم روند پیشرفت درمان را پیگیری کنم؟
9. چگونه میتوانم فرزندم را تشویق به حرف زدن و تمرین روشهای درمانی کنم؟
10. چکار نباید بکنم تا وضعیت بیماری فرزندم بدتر نشود؟
11. چه مطالبی را باید با پرستار یا مسئولان مدرسه فرزندم در رابطه با بیماریش در میان بگذارم؟
منبع
"Stuttering", Reviewed By: Steven A. King, M.D., Tahir Tellioglu, M.D., APA, AAAP,
http://yourtotalhealth.ivillage.com
پژوهشهای اخیر، کمبود خواب را به محدوده وسیعی از بیماریها، از مشکلات حافظه گرفته تا چاقی، مرتبط دانستهاند. مهمترین دلایل برای داشتن خواب کافی به قرار زیر است:
• خواب کافی به شما در یادگیری موثرتر کمک می کند
پژوهشگران از دیرباز اعتقاد داشتند که خواب، نقش مهمی در حافظه دارد امّا مشاهدات اخیر نشان دادهاند که خواب کافی در شب میتواند باعث بهبود فرایند یادگیری گردد. در یک مطالعه، پژوهشگران دریافتند که دانشآموزانی که کمبود خواب دارند، پس از یادگیری یک مطلب یا مهارت جدید، ظرف سه روز بخش مهمی از آموختههایشان را فراموش میکنند (وینرمن، 2006). نظریه تحکیم حافظه در خواب، میگوید خواب باعث پردازش و حفظ اطلاعات یادگرفته شده به هنگام بیداری میگردد. با وجودی که پژوهشهای زیادی له و علیه این نظریه صورت گرفته است امّا بسیاری از مطالعات نشان دادهاند که خواب میتواند نقش مهمی در انواع خاصی از حافظه بازی کند.
• کمبود خواب میتواند باعث چاقی گردد
کمبود خواب، علاوه بر تاثیرگذاری بر حافظه و یادگیری، به وزن بدن نیز ارتباط دارد. در مطالعهای که در سال 2005 انجام شد، نشان داده شد که کسانی که اضافه وزن دارند، کمتر از کسانی که وزن طبیعی دارند میخوابند (ورونا و همکاران، 2005). مطالعه دیگری نشان داده است که خواب ناکافی در 30 ماهگی باعث چاقی در 7 سالگی میشود. با وجودی که پژوهشگران هنوز به درستی درک نکردهاند که اختلال خواب چگونه بر اشتها و سوخت و ساز بدن اثر میگذارد امّا چیزی که واضح است این است که خواب خوب و کافی در شب، مطمئناً به کاهش وزن یا رژیم لاغری فرد آسیب نمیرساند.
• خواب برای مدیریت استرس اهمیت دارد
بسیاری از صاحب نظران عقیده دارند که اغلب مردم به هفت یا هشت ساعت خواب شبانه نیاز دارند. هنگامی که خواب کافی نداشته باشید چه اتفاقی میافتد؟ نشانههایی مانند دمدمیمزاجی، بدخلقی، اضطراب، پرخاشگری و افزایش سطح استرس در شما به وجود میآید. خواب کافی به کاهش استرس و افزایش بهرهوری انسان کمک شایانی میکند. هر چند با بیشتر خوابیدن مطمئناً نمیتوان تمام استرسها را برطرف کرد امّا خواب کافی میتواند برآمادگی شما برای رو در رو شدن با استرسهای زندگی روزمره بیافزاید.
• خواب کافی به شما در تصمیمگیری بهتر کمک میکند
آیا تا کنون برای شما پیش آمده است که بعد از شبی که خواب کافی نداشتهاید برای یک تصمیمگیری ساده دچار مشکل شده باشید؟ کمبود خواب، علاوه بر کاهش زمان واکنش و دقت انسان، به مشکل در تصمیمگیری نیز میانجامد. پژوهشگران در یک مطالعه کشف کردند که خوابآلودگی تاثیر جدی بر قابلیت تصمیمگیری موثر دارد. (روهر، 2004). چنانچه درگیر تصمیمگیری مهمی هستید مطمئن باشید که پیش از آن، استراحت کافی کرده باشید.
منبع
"Top 10 ways to Get a Better Night's Sleep Tonight", Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com
1. هر روز، حتی تعطیلات آخر هفته، سر یک ساعت به تختخواب بروید و سر یک ساعت از خواب برخیزید.
ما انسانها اسیر عادت هستیم و خواب نیز از آن مستثنی نیست. با رعایت مداوم ساعت خواب و ساعت برخاستن، بدن خود را عادت میدهیم که از الگوی منظمی برای خواب پیروی کند. این کار به نوبه خود به ساعت طبیعی بدن ما اجازه میدهد تا به خواب رفتن و در خواب ماندن ما کمک کند.
2. اتاق خوابتان باید، ساکت، تاریک، خنک و راحت باشد.
مطالعات نشان میدهند که محیط خنک، مساعدترین محیط برای خواب است. با حذف نور و صداهای اضافی، عواملی که میتوانند موجب بیداری شما گردند را به حداقل برسانید. به علاوه، اتاق خواب باید مکان آرامشبخشی باشد، نه منبع استرس.
3. اتاق خواب برای خوابیدن است، نه برای تلویزیون تماشا کردن یا کار کردن.
بعضی از ماها اتاق خوابمان را به صورت اتاق چند منظوره در میآوریم. تمام وسایل الکترونیکی باید از اتاق خواب بیرون برده شوند. تلویزیون، کامپیوتر، تلفن، سیستمهای بازی و انواع این گونه وسایل، مانع و مخل خواب هستند. آنها را به اتاق خوابتان راه ندهید و از آنها در فاصله کوتاهی قبل از به رختخواب رفتن استفاده نکنید. حتی نور مختصری از زیر در میتواند مغز شما را به این فکر بیاندازد که هنگام بیدار شدن است.
4. از مصرف کافئین، الکل و نیکوتین، 4 تا 6 ساعت قبل از خواب بپرهیزید.
کافئین در بسیاری خوراکیها مثل قهوه، چای، نوشابه و شکلات وجود دارد. کافئین یک مادّه محرک است و شما را بیدار نگاه میدارد. نیکوتین نیز خواب شما را دچار اختلال میسازد. و بر خلاف عقیده عموم، الکل هم در واقع خواب را بدتر میسازد. الکل ممکن است شما را خوابآلود کند امّا بین مراحل خواب فاصله میاندازد و باعث برهم زدن خواب میگردد.
5. چرت نزنید.
هر چه بیشتر بیدار بمانید، بیشتر میخواهید که به خواب بروید. با چرت زدن، این تمایل به خواب تشدید میشود امّا چرت زدن مانع از آن میشود که شما بتوانید بعداً به راحتی به خواب بروید. افراد بزرگسال باید یک خواب یکپارچه در شب داشته باشند و نیازی به چرتزدن اضافی ندارند. اگر علیرغم خواب کافی در شب، هنوز خواب آلودگی و تمایل به چرتزدن در روز وجود داشته باشد، ممکن است نشانه اختلال خواب باشد و به بررسی بیشتر نیاز داشته باشد.
6. هر روز ورزش کنید امّا نه در فاصله 4 ساعت مانده به زمان خواب.
فعال بودن و انرژی مصرف کردن روزانه، بهترین شیوه برای اطمینان از خواب خوب در شب است. امّا ورزش کردن در فاصله زمانی نزدیک به زمان خواب، باعث مشکلاتی در به خواب رفتن میگردد زیرا موتور بدن شما هنوز خاموش نشده است.
7. 15 دقیقه قبل از خواب به فعالیتهای آرام و سبک مثل مطالعه بپردازید.
همان طور که بچهها را برای خواب آماده میکنیم، خود ما نیز به آداب و تشریفاتی قبل از به بستر رفتن نیاز داریم تا از نظر ذهنی برای خوابیدن آماده شویم. این آداب باید شامل فعالیتهای آرام و سبک نظیر مطالعه، شنیدن موسیقیهای آرامشبخش و یا حتی دوش گرفتن باشد.
8. اگر خوابتان نمیبرد، در رختخواب تقلا نکنید.
معمولاً افرادی که در به خواب رفتن مشکل دارند، درون رختخواب به خود میپیچند و سعی میکنند به زور، خواب را به چشمانشان بیاورند. با تکرار این کار، در شبهای متوالی، تختخواب در ذهن ما با اضطراب ناشی از ناتوانی در به خواب رفتن پیوند میخورد. اگر ظرف 15 دقیقه نتوانستید به خواب روید، از رختخواب بیرون آئید و به مکان آرام دیگری رفته و دراز بکشید تا هنگامی که احساس کنید برای خوابیدن آماده شدهاید. سپس به رختخواب بازگردید و بخوابید.
9. از خوردن و آشامیدن، چند ساعت قبل از رفتن به رختخواب بپرهیزید.
تپش قلب، برگشت اسید معده و نیاز به چند بار برخاستن و ادرار کردن، همگی باعث از بین بردن یک خواب خوب میگردند. با نخوردن و نیاشامیدن، چند ساعت قبل از به رختخواب رفتن، میتوانید از این مشکلات اجتناب کنید.
10. برای خوابتان اولویت قایل شوید.
وابتان را فدای فعالیتهای دیگر نکنید. مهمترین توصیهای که میتوان کرد این است که بدن شما به خواب نیاز دارد. ما غالباً هنگامی که فعالیتهای روزانه بیش از حدّ مورد انتظار به طول میکشند از خوابمان میزنیم. به علاوه، فعالیتهای دلپذیری مانند ملاقات دوستان، تماشای تلویزیون، کار با اینترنت، میهمانی رفتن و نظایر آنها اگر جلویشان را نگیریم به راحتی و سرعت میتوانند زمان خواب ما را بر هم بزنند. داشتن زمانبندی برای خواب و حفظ و مراعات آن، صرفنظر از آنچه در روز گذشته است، بسیار اهمیت دارد.
منبع
"Top 10 ways to Get a Better Night's Sleep Tonight", Brandon Peters,
http://sleepdisorders.about.com
|
| |
|
|
مدل ساختاری شخصیت نهاد (Id) خود (Ego) فراخود (Superego)
فراخود در جهت تکامل بخشیدن به رفتار عمل میکند. تمام تمایلات غیرقابل قبول نهاد را سرکوب میکند و تلاش میکند که باعث شود خود براساس استانداردهای آرمانی عمل کند تا قواعد و اصول واقعگرایانه. فراخود نیز هم در ذهن هشیار، هم در ذهن نیمههشیار و هم در ذهن ناهشیار حضور دارد. تعامل بین نهاد، خود و فراخود
منبع "The Id, Ego and Superego", Kendra Van Wagner, |
|
|
|
|
|
نظریه ویژگیهای شخصیت یکی از مهمترین محدودههای نظری در مطالعه شخصیت است. براساس این نظریه، شخصیت افراد از خصوصیات وصفات گستردهای ترکیب یافته است. برای مثال، در نظر بگیرید که خودتان چگونه شخصیت یک دوست نزدیکتان را توصیف میکنید. به احتمال زیاد، از تعدادی از ویژگیهای او مانند اجتماعی بودن، مهربانی و خونسردی نام میبرید. منظور از «ویژگی» یک خصوصیت نسبتاً پایدار است که باعث میشود افراد به شیوههای خاصی رفتار کنند. نظریه گوردون آلپورت
پرسشنامه 16 عامل شخصیت ریموند کاتل سه بعد شخصیت آیزنک نظریه پنج عامل شخصیت
ارزیابی نظریه ویژگیهای شخصیت
منبع "Trait Theory of Personality ", Kendra Van Wagner, |
|
1. خلاصه 2. درباره افسردگی در سالمندان
علاوه بر موارد فوق، نگرش عمومی در سالمندان نیز بر پیچیدگی وضعیت میافزاید. بسیاری از سالمندان به افسردگی به عنوان یک نقص رفتار و منش مینگرند تا یک اختلال اصلی. این نگرش غالباً مانع از این میشود که سالمندان به جستجوی کمکهای تخصصی برآیند. 3. افسردگی در مقابل سوگ در سالمندان 4. علل و عوامل خطر
5. علائم و نشانهها در سالمندان
سالمندانی که دچار افسردگی هستند معمولاً برای درمان نزد روانشناس نمیروند بلکه این مشکل را به عنوان یک اختلال جسمی با پزشک خود مطرح میسازند. معمولاً چنانچه خستگی، سردرد و معده درد به درمان دارویی پاسخ ندهد مسأله را با پزشک در میان میگذارند و سالمندان بسیار بیشتر از جوانان چنین نشانههایی را به پزشک گزارش میکنند. در بعضی موارد، توهم و هذیان نیز ممکن است پیش آید. این نشانهها ممکن است با نشانههای زوال عقل اشتباه گرفته شوند. 6. روشهای تشخیص افسردگی 7. پیشگیری و درمان افسردگی 8. پژوهشهای جاری در مورد افسردگی 9. پرسشهایی برای مطرح ساختن با پزشک درباره افسردگی
منبع "Depression in Older Adults", |
مرحله نوجنینی از زمان لقاح، یعنی هنگامی که اسپرم و تخمک در یکی از دو لوله رحم به هم میپیوندند، آغاز میگردد. تخمک بارور شده سپس به سمت رحم حرکت میکند. این سفر ممکن است تا یک هفته به طول بیانجامد. تقسیم سلولی تقریباً از 24 تا 36 ساعت پس از لقاح آغاز میشود.
تقسیم سلّولی با سرعت زیاد ادامه مییابد و تــــوده سلّولی توخالـــــی که در مراحل ابتدایی تکامل جنین ایجاد میشود (blastocyst)، شکل میگیرد. این توده سلّولی از سه لایه تشکیل میگردد: لایه خارجی (اکتودرم) که بعداً به پوست و سیتم عصبی تبدیل میشود، لایه داخلی (اندودرم) که بعداً به دستگاه گوارش و مجاری تنفسی تبدیل میگردد و لایه میانی (مزودرم) که بعداً به عضلات و استخوانبندی تبدیل میشود.
سرانجام، این توده سلّولی به رحم میرسد و به دیواره داخلی رحم میچسبد. به این فرایند کاشت میگویند.
مرحله جنینی اولیه
توده سلّولی اکنون به عنوان جنین اولیه (embryo) شناخته میشود. این مرحله بعد از کاشت آغاز میگردد و تا زمانی که تقسیم سلّولی تقریباً تکمیل میگردد ادامه مییابد. ساختارهای مهم برای پشتیبانی از رشد جنین، جفت و بندناف هستند.
در طول این دوره، سلولها تقسیم شده و دستگاههای مختلف بدن را به وجود میآورند. همچنین طرح اولیه اندامها و سیستم عصبی تشکیل میشود. در خاتمه مرحله جنینی اولیه، آغاز شکلگیری چهره (چشمها، دهان، گوش) و انگشتان قابل رؤیت میگردد.
مرحله جنینی
پس از آن که تقسیم سلّولی عمدتاً تکمیل گردید، توده جنینی اولیه وارد مرحله بعد میشود و به عنوان جنین شناخته میشود رشد ساختارها و دستگاههای اولیه بدن که در مرحله جنینی اولیه تشکیل شده بودند، ادامه مییابد. لوله عصبی به مغز و نخاع رشد مییابد و نورونها شکل میگیرند. در خلال ماه سوم بارداری، اندامهای جنسی شروع به ظاهر شدن میکنند. رشد جنین هم از نظر وزنی و هم از نظر طولی ادامه مییابد، هر چند قسمت اعظم رشد فیزیکی در مراحل آخر بارداری صورت میگیرد.
مشکلات در خلال مراحل رشد پیش از تولد
غالباً رشد پیش از تولد به صورت عادی و طبیعی اتفاق میافتد و رشد الگوهای شکل گرفته با تغییرات اندکی ادامه مییابد. با وجود این، گاهی اوقات به دلایل ژنتیکی یا مسائل محیطی ممکن است اشکالاتی در این فرایند پیش آید.
مشکلات ژنتیکی
- • سندروم داون- شایعترین ناهنجاری ژنتیکی در خلال دوران رشد پیش از تولد است. سندروم داون (یا منگولیسم) به دلیل یک کروموزم 21 اضافی (یعنی به جای دو کروموزوم، سه کروموزوم وجود دارد) به وجود میآید و تقریباً از هر 1000 کودک، یکی به آن دچار میشود. خصوصیات نوعی سندروم داون شامل صورت تخت و صاف، مشکل قلبی و عقبماندگی ذهنی است. خطر به دنیا آوردن بچهای با سندروم داون با افزایش سن مادر، افزایش مییابد.
• بیماریهای ارثی- اگر پدر یا مادر یا هر دو حامل ژن برخی از بیماریها باشند، این بیماریها ممکن است به صورت ارثی به بچه منتقل گردد. به عنوان نمونههایی از بیماریهای ارثی میتوان به کمخونی داسی شکل، فیبروز کیستیک (نوعی بیماری که باعث اختلال ترشح کلر و افزایش جذب سدیم در راههای هوایی میشود و احتمال ابتلاء به عفونتهای ریوی مزمن را افزایش میدهد) و بیماری تایساکس (نوعی بیماری سیستم عصبی که علائمش در چند ماهگی ظاهر میشود و باعث مرگ کودک در سنین بین 2 تا 5 سالگی میگردد) اشاره کرد. معمولاً از طریق آزمایشهای ژنتیکی میتوان تعیین کرد که پدر و مادر حامل ژن بیماری خاصی هستند یا نه.
• مشکلات کروموزوم جنسی- سومین نوع مشکلات ژنتیکی مربوط به کروموزمهای جنسی است. از آن جمله میتوان به سندروم کلاین فلتر (یک کروموزوم X اضافی) و سندروم ترنر (یک کروموزوم X منفرد) اشاره کرد.
مشکلات محیطی
تعدادی از عناصر و عوامل محیطی وجود دارندکه میتوانند به جنین آسیب برسانند:
- • استعمال دارو و مواد مخدر توسط مادر- استعمال دارو توسط مادر میتواند پیامدهای فجیعی برای جنین داشته باشد. سیگار کشیدن مادر باعث وزن کم نوزاد میشود که این امر به نوبه خود میتواند به تضعیف سیستم ایمنی، تنفس ضعیفتر و اختلال عصبی نوزاد منجر شود. استفاده از الکل میتواند به سندرم الکلی جنینی بیانجامد که با مشکلات قلبی، نقص عضو و عقبماندگی ذهنی ارتباط دارد. استفاده از داروهای غیرمجاز مانند کوکائین و متامفتامین نیز میتواند باعث وزن کم نوزاد و اختلالات عصبی او گردد.
• بیماریهای مادر- تعدادی از بیماریها هستند که در صورتی که مادر به آنها دچار باشد میتوانند اثر منفی بر رحم بگذارند، بیماریهایی از قبیل ایدز، سرخچه و تبخال. ویروس تبخال یکی از شایعترین بیماریها نزد زنان باردار است و میتواند به رحم منتقل شده، باعث ناشنوایی، تورم مغز یا عقبماندگی ذهنی نوزاد گردد. زنان بارداری که دچار این ویروس باشند معمولاً برای جلوگیری از انتقال ویروس تشویق به وضع حمل از طریق سزارین میگردند.
"Stages of Prenatal Development", Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com
- پسر بچه است دیگه
- بزرگ میشود خوب میشود
- اقتضای سنّش است
با وجودی که مرتب شاهد این گونه رفتارها هستیم امّا بیتفاوت بودن و اقدامی نکردن، کار درستی نیست. دلیلی برای پذیرش رفتارهای نامناسب و یا انتظار آنها را داشتن، وجود ندارد. فکر نکنید که کاری نمیتوانید انجام دهید. این اشتباهی است که غالباً صورت میگیرد.
ما باید رفتار کودک را درک کنیم و کمک کنیم با تأثیر مثبتی که میگذاریم، آن رفتار تصحیح شود. متأسفانه، نادیده انگاری و چشم بر هم گذاشتن در مقابل رفتار کودک، کار آسانی است امّا باید بدانیم که با این کار، آن رفتارها ادامه مییابد و در بسیاری موارد بدتر و شدیدتر هم میگردد.
هدف و منظور از رفتارهای نامناسب را تعیین کنید
نوعاً چهار دلیل برای رفتارهای نامناسب وجود دارد:
- توجه
- انتقام
- قدرت
- نمایش ناتوانی
توجه: هنگامی که کودک نتواند توجه شما را به خود جلب کند، غالباً به انجام رفتارهایی میپردازد تا جلب توجه کند.
انتقام: هنگامی که کودک به دلیلی حس کند که او را دوست ندارند، برای جلب توجّه به انتقام جویی میپردازد. هنگامی که کودک به دیگران و یا احساسات آنها آسیب میرساند حس میکند که آدم مهمی است.
قدرت: این گونه کودکان نیاز دارند که «رئیس» باشند. آنها فقط هنگامی احساس قدرت میکنند که رئیس باشند. تلاش برای کسب قدرت در این شرایط افزایش مییابد.
نمایش ناتوانی: این گونه کودکان معمولاً دارای سطح کمی اعتماد به نفس هستند و چون فکر میکنند کاری از دستشان ساخته نیست، در مقابل سختیها زود تسلیم میشوند. آنها غالباً حس این که کاری را با موفقیت انجام دهند ندارند.
پس از آن که هدف و منظور از رفتار نامناسب را تشخیص دادید، حال میتوانید نسبت به تغییر آن اقدام کنید. به طور خلاصه، چیزهایی که باید به منظور تغییر رفتارهای نامناسب به خاطر داشته باشید به قرار زیرند:
- همیشه با کودکانتان رفتار احترامآمیز داشته باشید. در نهایت، رفتار احترام آمیز شما، احترام متقابل به همراه خواهد داشت. همیشه رفتاری که دوست دارید از آنها ببینید را خودتان انجام دهید.
- کودکتان را تشویق کنید که اعتماد به نفسش را تقویت کند. به او القاء کنید که دوستش دارید و به رفتارهای مناسبش توجه نشان دهید.
- هرگز خود را درگیر قدرتنماییهای او نکنید. از عصبانی شدن خودداری کنید و تلافی نکنید.
- باور کنید که تمام رفتارهای نامناسب، ریشه در نیاز به توجه دارند.
"Understand Inappropriate Behavior", Sue Watson,
http://specialed.about.com
برخي از پژوهشگران، واژه ي العولمة در زبان عربي را بر وزن ( فوعلة ) و به معناي قولب گرفته اند و آن به معناي تبديل وضعيت و حالت چيزي مطابق نمونه يا قالب مشخصي به وضع و حالت ديگري است. [1]
اما از نظر صيغه ي صرفي ( فوعلة ) اختصاص به نَسُب داشته و الفاظ مشخصي كه واجد ضوابط و شروط معيني مي باشند در قالب آن استعمال شده اند. كه اين شروط در واژه ي ( العولمة ) مشاهده نمي شود. لذا واژه ي « عولمة » در قالب نادرستي استعمال شده است كه در معجم عربي يافت نمي گردد. و اصل صحيح آن واژه ي ( العالمية ) است. [2] كه مشتق از اسم ( العالم ) بر وزن فاعل بوده و جمع « العالم »، به معناي جهانن ، « العوالم » مي باشد. امري كه در زبان عربي بر آن اتفاق نظر موجود است. [3]
در اين هنگام واژه ي عولمة اصطلاحي نوين در ترجمه ي اصطلاح ( Globalization ) مانند ديگر الفاظ ( نوين ) ترجمه شده است.
عبارت ( Globalization ) بنا بر آنچه كه در فرهنگ وبستر آمده، عبارت است از : « دادن سرشت جهاني به امور و جهاني شدن حوزه و كاربرد آن »[4] و از اين رو به مفهوم عالمية و نه به عولمة دلالت دارد.
و قابل توجه است كه اصطلاح عولمة در موسوعة اليهود و اليهودية و الصهيونية اثر الميسري منسوب به العالم ( جهان ) شده و معناي آن عبارت است از: « از ميان رفتن روزافزون مرزها و امور خاص به گونه اي كه جهان به تمامي ماده ي مورد بهره برداري و به يك بازار بزرگ مبدل شود و همه ي انسان ها به عنوان موجوداتي كاركردي و تك بعدي گرديده كه رفتار و كاركردشان قابل پيش بيني است. و اين زماني است كه همشكلي كاملي بين بيشتر يا همه ي جوامع بشري حاكم گرديده و يا به صورت به هم پيوسته و روش و قانوني عام و واحد را دنبال مي نمايد. ( قانون تطور و پيشرفت گريز ناپذير جهاني )، و با سلطه ي انحصار مادي بر جهان، دنيا متشكل از واحدهايي مي گردد كه برغم عدم ارتباط با يكديگر، در وقايع جاري در هر يك از آنها همانند هم مي باشند. و اين همان چيزي است كه ماكس وبر آنرا ( قفس آهنين ) مي ناميد. »[5]
مطابق با اين مفاهيم، تمامي دلالت هاي اصطلاح جهاني سازي متمركز بر جهان مي باشد. يعني جهاني شدن ( العالمية ) كه در پيوند با جهاني سازي است. و دليل اين پيوند و آميختگي ، كوشش در گسترش جهاني سازي در اصطلاح و انديشه در سراسر جهان مي باشد كه به معناي كسب سرشت جهاني از طريق تحميل است.
جهاني سازي اصطلاحي با دلالت هاي گوناگون و مفاهيمي چند بعدي است. كه دربردارنده ي زاويه ي مشخصي نمي باشد. كه بتوان با توجه بر آن، اسرار دروني اش را بر ملا نمود. جهاني سازي داراي عوامل اقتصادي، سياسي، فرهنگي، فناوري و ارتباطات به هم پيوسته اي است كه نمي توان يكي را از ديگري جدا نمود. لذا هنگامي كه سخن از جهاني سازي اقتصاد به ميان مي آوريم، يكپارچگي بازارها و برداشتن همه ي موانع گمركي به صورتي تاثيرگذار بر حاكميت دولت ها به ذهن متبادر مي شود. و البته آن تافته اي جدا بافته از ديگر فعاليت ها نبوده و با آنها داراي ارتباط تاثيرگذاري و تاثيرپذيري مي باشد. و انقلاب بزرگ روي داده در حوزه ي اطلاعات و ارتباطات، در كنار تاثير فعاليت اقتصادي، بر فرهنگ جامعه و ارزش ها و مصرف آن تاثير رسانده و به فرايند جهاني سازي ياري رسانده و آنرا ممكن نموده است. زيرا هيچ يك از ابعاد عملي جهاني سازي را نمي توان از ديگر ابعاد آن جدا ساخت.
در اينجا آشكارا اختلاف نظري در تعيين مفهوم جهاني سازي به عنوان يك اصطلاح فكري نوين موجود بوده و وارد فضاي انديشه ي سياسي معاصر شده است. برخي از ايشان مانند ( رابرت ريچ ) با بحث درباره ي ( جهاني سازي اقتصادي ) ، آنرا چنين باز مي شناسند: « اتحاد بازارهاي دنيا در زمينه هاي تجارت و بهره برداري مستقيم، و انتقال اموال و نيروهاي كار و فرهنگ و تكنيك در درون چارچوب سرمايه داري بازار آزاد به شكلي است، كه همه ي اين بازارها را بسان بازاري واحد نظير بازار ملي مي گرداند. در نتيجه اطاعت جهان از نيروهاي بازار جهاني منجر به رخنه ي اين نيروها به مرزهاي ملي و افول چشمگيري در حاكميت دولت مي گردد و عنصر اساسي در اين پديده ، شركت هاي سرمايه داري بزرگ چند مليتي است. » [6]
در اين هنگام تمركز بر جهاني سازي اقتصاد، بر مبناي نظام اقتصاد بين المللي، منجر به بيشترين گشودگي و رهايي از قيود در مجال كالا، خدمات و سرمايه ها، خصوصا از اوايل دهه ي هشتاد شده است.[7]
اما ( صادق جلال العظم ) جهاني سازي را چنين توصيف مي نمايد:
« رسيدن شيوه ي توليد سرمايه داري از نيمه ي اين سده، به نقطه ي انتقال از جهاني شدن عرصه ي تبادل و توزيع و بازار و تجارت و گردش پول، به عرصه ي خود توليد است. يعني پديده ي جهاني شدن همان آغاز جهاني سازي توليد و سرمايه داري مولد و نيروهاي توليد سرمايه داري و در نتيجه پيوندهاي توليد سرمايه داري در كنار گسترش آن در هر مكان مناسب است. يعني سرمايه داري جهاني در زير بنا قرار دارد پس از آنكه در روبنا و مظاهر آن آشكار گرديد.»[8] و در ادامه به تعريف عامي از جهاني سازي مي رسد و آن اينكه: « دوران دگرگوني عميق سرمايه داري بر همه ي انسانيت است كه ايشان را در سايه ي حاكميت و سيطره ي دولت هاي مركز و در تحت حاكميت نظام جهاني، در وضعيت تبادل نابرابرانه اي قرار مي دهد. » [9]
همچنانكه جهاني سازي در نظر ( سمير امين ) در وجود نظام توليد جهاني اي مي باشد كه به وجود بازارهاي متحد براي توليدكنندگان و سرمايه داران به استثناي بازار كار كه متحد نيست، متمايز مي شود[10]
به نظر مي رسد كه كساني كه متمركز بر جنبه ي اقتصادي جهاني سازي مي شوند، در فرا روي خويش، معرف هايي اساسي در اين فرايند مي يابند كه عبارتند از:
توليد ( در ابعاد وسيع ) به همراه بازار ( در يكي شدن و گشودن آنها ) و سرمايه ( در جريان آن ) لذا معادله ي نظام توليد سرمايه داري براي بازار واحد همراه با جريان سرمايه ها ست كه فعاليت جهاني سازي را به دنبال خود دارد. ضمن آنكه عنصر كار يا بازار كار از آنرا الغاء مي نمايند.
لذا جهاني سازي منجر به ايجاد دگرگوني هاي بزرگي در عرصه ي اقتصادي و تنظيم توليد و از ميان بردن تمامي محدوديت هاي گمركي و نقدينگي سرمايه مي شود. يعني فعاليت توليدي از حدود ملي فراتر رفته و آن چيزي است كه به ( سرمايه داري فراتر از مرزها ) ناميده مي شود.
و در تعريف برنامه ي توسعه ي ملل ( U. N. D. P ) از جهاني سازي چنين آمده است:
« اصطلاحي است كه دربردارنده ي هم وصف اين پديده و هم تعيين مبادي آن است. وصف به اين معناست كه تعبيري از گسترش و ژرفناي جريان بين المللي در عرصه هاي تجارت و سرمايه و اطلاعات در بازار جهاني واحد و رو به رشد مي باشد. و اما مبادي شامل آزاد كردن بازارهاي ملي و جهاني است و بنابراين اعتقاد كه جريان تجارت آزاد و سرمايه و اطلاعات بزودي داراي بيشترين درآمد بر رشد و رفاه بشري خواهد بود. [11]»
و در آن هنگام، برخي با نفي ويژگي سرمايه داري از جهاني سازي، تاكيد دارند كه جهاني سازي بالضرورت سرمايه داري نيست. زيرا جهاني سازي عبارت از ساختار يا متغير جهاني و نه تعبيري از شيوه اي معين در تطور پيوندهاي توليد است. و آن عبارت از مرحله ي برجسته اي از تحول نيروهاي توليد مي باشد. پس جهاني سازي بنا بر نظر ايشان : ساختار و رو بناي نيروهاي جهاني توليد است. [12] و برخي را مي يابيم كه جهاني سازي را عبارت از درجه ي عالي در پيوندهاي سيطره و وابستگي امپرياليستي دانسته و به عبارتي ديگرآنرا پيروزي نظام سرمايه داري جهاني در سراسر جهان مي دانند كه از درون دولت هاي ملي برخاسته و در آن برقراري توليد در داخل و خارج دولت ملي همچنان به يك اندازه موجود است.[13]
جهاني سازي در ابتدا فرايندي اقتصادي، و متوجه تقويت روابط اقتصادي و وابستگي بين دولت ها بود كه تاثير قاطع و مهمي بر ابزارهاي رقابت بازار و شبكه ي اطلاعات نوين بر جاي گذاشته و با اهداف، امكانات تجاري و سرمايه گذاري هاي بسيار بزرگ مجهز گرديد. كه در اصل متضمن مفهوم سود در آن هنگام است. هر چند كه طبيعتا با قرار گرفتن دولت در مقابل ساختار اقتصاد باز بين المللي وارد فرايند سياسي مي شود.[14]
جهاني سازي به سوي افزايش جريان سرمايه و تجارت و ديگر حوزه هايي كه منجر به گشودن هر چه بيشتر درهاي جوامع مي گردد، رهنمون مي شود. و بازارها با كم رنگ شدن نقش دولت توسط شركت هاي چند مليتي كه به عمل كننده ي موثري در فرايند توليد مبدل شده اند، هر چه بيشتر درهم ادغام مي گردند. [15]
و بر اين اساس، جهاني سازي تحولي اساسي به سوي ترويج فرايند سرمايه داري توليد و در بالاترين مرحله ي آن است كه به سرمايه داري ما بعد صنعتي ناميده شده و تمامي محدوديت ها و موانع گمركي بين دولت ها را ـ كه موثر در اقتصاد ملي دولتي است ـ و در نتيجه حاكميت دولت ها را از ميان بر مي دارد.
بسياري معتقدند كه از ميان برداشتن ديوار برلين در سال 1989 و سقوط دولت كمونيستي كه منجر به سقوط جمع گرايي در اغلب كشورهاي اروپاي شرقي گرديد، آغاز پايان سياست بود، اما جهاني سازي نه بر پايان سياست ، كه دلالت بر خروج سياست از چارچوب اساسي دولت ملي مي كند. و حتي از خطوط تعيين كننده ي دوران هاي خود خارج مي شود زيرا هدف آن نه تنها از ميان برداشتن محدوديت هاي اقتصادي، كه متوجه حذف موانع دولت ملي نيز مي باشد. از اين رو جهاني سازي متوجه سلب توانايي هاي سياست دولت ملي است.[16]
جهاني سازي چيزي جز نتيجه ي محتوم پيدايش سياست هاي معيني از طريق آگاهي و اراده ي حكومت ها كه با قوانين فراگيركننده ي سياست هاي نوليبرالي موافقت مي نمايند، نمي باشد. كه محدوديت ها و موانع را در مقابل جريان كالا و سرمايه ها از ميان برده و عوايدي را كه كارگران و طبقات متوسط تحصيل نموده اند، به رسميت نمي شناسد و در پايان موافقت با سازمان تجارت جهاني است كه به مجازات آنهايي كه سياست تجارت آزاد را بر نمي تابند، مبادرت خواهد كرد.[17] زيرا موافقت هاي تجاري و سرمايه گذاري و نقدي نتيجه ي گزينش هاي تصميم گيرندگان سياسي غربي است كه قادر به تغيير امور به گونه اي مي باشند كه منافع و زيان هاي جهاني سازي را هر چه بيشتر به ملت ها گره بزنند.[18] لذا روژه گارودي جهاني سازي را چنين مي شناسد: « نظامي است كه قدرتمندان را قادر به برقراري استبدادي غير انساني مي گرداند كه از طريق مبادله و بازارهاي آزاد به ايشان امكان شكار مستضعفان را مي دهد. » [19] يعني درهم آميختگي هر يك از سياست و اقتصاد لازمه ي فرايند جهاني سازي است كه از روبنايي همانند سياست ها ي حكومتي آغاز مي شود كه توسط آن تصميماتي در جهت نفوذ در زير بنا كه شامل بازار و عناصر آن كه محرك كلي جامعه است، اتخاذ مي گردد. امري كه در نهايت منجر به برپايي انقلاب در تمامي عرصه ها و به نحو فراگير در ابزارهاي بازار مي گردد. پس جهاني سازي به واقع انقلابي است كه نه كنترل پذير است و نه منظبط و مبادرت به دگرگون كردن بر طبق اهدافش مي نمايد. و تكنولوژي به نيرويي كمكي در جهت هدايت جهاني سازي و افزايش امكان دستيابي به هر چيزي در هر مكان و در هر زمان مبدل مي گردد. [20] بر اين اساس جهاني سازي به عنوان كوششي در ايجاد دنيايي جديد با همه ي ابعادش است كه مي كوشد تا در سايه ي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، از فضاي سنتي موجود به سوي برپا كردن فضاي جديدي متمركز بر اطلاعات و شناخت، فراتر برود.[21] لذا ( نظام ) بين المللي در زمان جهاني سازي به توسط ايجاد ( نظام ) نوين جهاني به سوي قالبي جهاني دگرگون شده است. بعد از فروپاشي نظام بين المللي پيشين، و به سبب فسخ كاربرد اصطلاح ( بين المللي ) عبارت است از رسيدن به مرحله ي عدم قبول وجود دولت، و فراتر رفتن از مرزهاي جغرافيايي سنتي و آنچه كه جهاني سازي به آن فرا مي خواند.
اين معنا از خلال سخنان كلينتون در اجلاس دافوس در سال 2000 تقويت مي شود. آنجا كه تاكيد نمود كه « امروز و در آغاز سده ي نوين ، جهان به طور كلي تقاطع بزرگراهي است كه در آن تنها در اروپا و ايالات متحده ي آمريكا و ديگر دولت هاي آسيايي نمي باشد. جهاني سازي منجر به بروز انقلابي در مسير كار و زندگي ما گرديده و چه بسا بيشترين اهميت آن شيوه اي است كه با گذر از مرزهاي ملي، زندگي هر يك را به ديگري پيوند مي دهد »
و ( برهان غليون ) معتقد است كه جهاني سازي عبارت از « پويايي نويني در داخل محيط روابط بين المللي مي باشد كه از خلال ايجاد درجه اي عالي از فشردگي و سرعت در فعاليت انتشار اطلاعات و داده هاي تكنيك و ايجاد تمدن حاصل مي آيد. كه در آن نقش عامل خارجي در تعيين سرنوشت بخش هاي ملي سازنده ي آن و بالتبع حاشيه هاي آن در اين محيط متحد افزوده مي شود. » [22]
پس جهاني سازي دربردارنده ي مفاهيم سيطره و تبعيت مي باشد. كه در آن سيطره از جانب طرف قدرتمند و تبعيت از جانب طرف ضعيف است. در جهاني سازي شركت هاي چند مليتي حاكم بر روابط بين المللي اي مي گردند كه بر پايه ي حاكميت دولت هايند. شركت هاي چند مليتي در جهاني سازي، سازمان هايي وراي ابعاد ملي بوده و از دولت ها در مي گذرند. و در حاكميت آنها تاثيرگذارند. و اين از طريق قراردادها و معاهداتي است كه روابط بين المللي را به راحتي در اختيار سازمان هاي جهاني سازي قرار داده و آنها را از محدوديت هاي پيشين رها مي سازند.[23]
اصطلاح جهاني سازي در نزد پژوهشگر ديگري با صهيون گرايي همراه شده است. و آنرا ( جهاني سازي صهيونيزم ) مي نامد كه به عنوان بزرگترين و خطرناك ترين سياست جهاني صهيونيزم معرفي مي نمايد. و دليل آن ايدئولژي قديمي و معاصرش و فلسفه اي است كه با اصطلاحات جذاب خود، درصدد غفلت آدمي از نيرنگ سياسي اش و در نتيجه جذب هوادران صهيونيزم در سراسر جهان است.[24]
اين پژوهشگر آغاز برنامه ي جهاني سازي صهيونيزم را به ( أدم وايزهاوبت ) باز مي گرداند كه مبادرت به وضع برنامه اي براي سازماندهي مجدد پروتكل هاي پيشين بر اساس شرايط دوران معاصر نمود. هدف اصلي آن زمينه سازي به جهت سيطره ي صهيونيزم بر جهان بود كه رسالت خود را در ماه مه 1976 ، اعلام نمود. برنامه ( وايزهاوبت ) مستلزم از ميان برداشتن تمامي حكومت ها و اديان موجود بود. و راه دستيابي بدان را از طريق تقسيم ملت ها بر اساس اردوگاه هاي نظامي كه همواره بر پايه ي برخي معضلات، با يكديگر در حالت نزاع باشند، مي دانست.[25]
علاوه بر آن برخي از پژوهشگران اشاره به انقلاب اطلاعات و ارتباطاتي اي مي نمايند كه جهاني شدن را به مثابه ي محفظه اي كه به افزايش سرمايه جهاني فراتر از مرزها مي انجامد. مصطلح نمود. لذا اهميت امور سياسي را در حاكميت و اولويت هايش كم رنگ مي كند. [26] جز آنكه اين پرسش مطرح مي شود كه آيا عملا اين امر اتفاق افتاده است؟ در اين امر مبالغه شده است. منزلت امور سياسي همواره در صدر اين انقلاب بوده و عامل اقتصادي محرك اساسي براي سياست بوده است. يعني اقتصاد در دنياي امروز مهيا كننده ي تطور سياسي مي باشد.
و برخي آنرا چنين شناخته اند كه « نظام نوين جهاني مبتني بر عقل الكترونيكي و انقلاب اطلاعاتي است كه بر اطلاعات و نوآوري تكنيكي نا محدودي قرار گرفته كه توجهي به نظام ها، تمدن ها، فرهنگ ها، ارزش ها، مرزهاي جغرافيايي و سياسي موجود در جهان نمي نمايد. »[27]
همچنانكه ( استروپ تالبورت ) قائم مقام وزارت خارجه ي آمريكا بيان مي كند كه انقلاب تكنولوژيك يكي از وجوه جهاني سازي و واجد پيوند محكمي با آن است. چنانكه مي گويد:
« جهاني سازي عبارت از انقلاب تكنولوژيك و انقلاب ارتباطات و رشد تجارت جهاني است. در پايان جنگ سرد برخي از اجزاي مختلف جهان بيش از هر زمان ديگري در گذشته، مرتبط به برخي ديگر شده اند. آنچه در اينجا روي مي دهد، در جاي ديگر داراي تاثيراتي خواهد بود و مهم نيست كه مراد ما از واژگان اينجا و آنجا كجاست. » [28]
و يكي از پژوهشگران مدعي است كه انقلاب تكنولوژيك با جابجايي و انتقال كالاها و خدمات و افكار از مرزها ، جهان را هر چه بيشتر متكي به خود نموده است. [29] الا اينكه ادعاي وجود وابستگي فوق به تمامي بيانگر واقعيت نيست. و آن اينكه، وابستگي فوق در اختيار كشورهاي شمال است كه كشورهاي جنوب را در تبعيت از خود قرار مي دهند.
پس جهاني سازي نتيجه ي تحميلي است كه از طريق رشد فزاينده ي انقلاب تكنولوژيكي نوين بر اقتصاد و روابط اقتصادي بين المللي حاكم مي شود و براي اقتصاد سرشتي جهاني برقرار مي نمايد. [30] و به سبب تطور توامان انقلاب اطلاعات و تكنيك و اقتصاد لزوما وارد مرحله اي از تطور تمدني با درجه ي بالايي از ارتباط ميان جوامع مختلف صنعتي و در حال رشد مي شود. انقلاب در تكنيك منجر به توسعه ي سرمايه داري و گسيختن از مرزهاي دولت هاي پادگاني سرمايه داري شده است. چنانكه مرزهاي دولت هاي جنوب را از ميان برداشته و اين همان چيزي است كه جهاني سازي بدان فرا مي خواند. مانند: يكپارچگي جهان از طريق الغاي محدوديت ها و موانع و تبعيت آن از مجموعه ي مشتركي از قوانين كه تا اندازه اي منجر به سيطره ي دولت هاي فوق مي گردد.[31]
و يكي از دانشمندان سياسي آمريكا به نام ( جيمز روزنا ) با اشاره به ضرورت بيان تعريف روشني از جهاني سازي، آنرا چنين معنا مي نمايد: « رابطه اي بين سطوح متعدد تحليل موجود است: اقتصاد ، سياست، فرهنگ، ايدئولژي، و شامل برقراري سازماندهي توليد، نفوذ صنايع در وراي مرزها، انتشار بازارهاي مالي، همساني كالاهاي مصرفي در دولت هاي مختلف كه نتيجه ي برخورد ميان توده هاي مهاجر و ساكن است. » [32]
لذا جهاني سازي بنا بر نظر برخي، آگاهي و توجه اقتصادي و سياسي تكنولوژيك تمدني است كه با از ميان برداشتن مرزهاي ميان شمال و جنوب، ملت ها را با ايجاد تبادل سرمايه داري و بهره برداري و قيمت و خدمات و افكار و اشخاص در همه ي عرصه هاي زندگي به هم مرتبط مي سازد. ضمن آنكه تهي از وجود پيوند سيطره و تبعيت از جانب دولت هاي شمال نيست.[33] اصطلاح جهاني سازي، اصطلاحي با ابعاد مختلف و شامل هر يك از اقتصاد و جامعه و فرهنگ و سياست مي شود و از اين رو مفهومي است كه به وضوح بسيار بر يكپارچگي توليد بازارها دلالت دارد كه از مرزهاي ملي در مي گذرد، ، اما در همان زمان ، فرايند جهاني سازي ناتمام است. زيرا اگر چه به گشايش بازارها و جريان هر يك از كالاها و خدمات و سرمايه در آن فرا مي خواند ولي نسبت به حركت كار، بسته است[34]
در اين هنگام متوجه وجود گروه هايي از نظام هاي كامل در تمامي زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي و سياسي و فرهنگي مي شود. جهاني شدن كوششي است كه زندگي انسان ها را بنا بر اختلاف اقليم ها و ارزش هايشان بنا نهاده، افزون بر اينكه فرايندي در تعميم شيوه هاي توليد ، مصرف ، توزيع ، تبادل فرهنگي و اجتماعي و اخلاقي است كه تمامي جهان را شامل مي شود. يعني متوجه تعميم شيوه ي زندگي واحد معيني و انتشار و تبلور آن از طريق بكارگيري وسايل كمكي مانند تكنولژي ارتباطات و اطلاعات و موسسات و سازمان هاي بين المللي علاوه بر شركت هاي چند مليتي است كه در گسترش آن نقش برجسته اي ايفا مي نمايند.
لذا جهاني سازي نظام معيني نيست كه بتوان آنرا بنا بر يك بعد تعيين نمود. و دربردارنده ي ابعادي فراتر از دايره ي اقتصاد است. اكنون جهاني سازي، نظامي جهاني است يا چنين اراده مي شود تا شامل عرصه ي مال و بازار و مبادلات و ارتباط گردد. كما اينكه شامل عرصه ي سياست و انديشه و ايدئولژي اي مي شود كه در مقابل اراده ي سيطره بر جهان قرار دارد.[35] و هدف آن همچنانكه ( آنتوني ماكفرو ) بيان نموده است، متوجه برپايي چهار فعاليت اساسي است كه عبارتند از:
رقابت بين قدرت هاي بزرگ، ابتكار ، تكنولژي، انتشار جهاني سازي توليد ، مبادله و نوسازي[36]
هنگامي كه درصدد تعريف جامعي از جهاني سازي بر مي آييم، نيازمند شناسايي سه فعاليت و پرده برداري از جوهرشان هستيم:
1. وابستگي به انتشار اطلاعات به گونه اي همگاني در ميان همه ي افراد.
2. از ميان رفتن مرزها ميان دولت ها
3. افزايش متوسط همانندي بين گروه ها و جوامع و مؤسسات. [37]
و هر يك از اين فعاليت ها منجر به نتايج مغايري در جوامع مي گردد. كه يا تاويل به تطور جوامع فوق و شكوفايي آن شده و يا به انحلال جامعه و متلاشي شدن و ويراني آن باز مي گردد.
و اين فرايند را نمي توان بنا بر قانون و يا معيار معيني در نظر گرفت. و اگر چه به شرايط مساعدي در جامعه بينجامد. چه بسا گاهي منجر به مصيبت ها و بحران هاي اقتصادي جدي گردد كه كشور را در نتيجه ي معاملات در بازارهاي متزلزل مالي ويران مي نمايد. همچنانكه به عنوان نمونه و بدون حصر مي توان به نمونه ي بحران مكزيك و جنوب شرق آسيا اشاره نمود. بنابراين جهاني سازي عبارت از ايجاد پيوند ميان سطوح مختلف و متعددي منجمله اقتصاد و سياست و فرهنگ و حتي جامعه به شكلي است كه به تداخل و واكنش كلي براي توليد منجر مي شود. لذا جهاني سازي فراورده ي پاياني اين فعاليت متقابل مي باشد. و از خلال تكامل يكپارچگي بازار و تعميق مبادلات تجاري متجلي مي شود. و متوجه گسترش سياست ليبرالي ( كه در دموكراسي نمود مي يابد) و تكثرگرايي سياسي و التزام به حقوق بشر مي باشد. و اين به خاطر تثبيت فرهنگ جهاني غربي ـ آمريكايي است كه مسلط بر رفتار افراد و دولت ها از خلال الگو سازي تمايلات و نيازهاي مصرفي و انتشار آن از طريق وسايل ارتباطات و تكنولژي هاي مختلف مي شود.
در اين هنگام جهاني سازي خود داراي ابعاد و جوانب متعددي است كه برخي ضروري و برخي ديگر قابل تغيير ( غير حتمي ) مي باشند. بخش گريزناپذير جهاني سازي انقلاب ارتباطات و اطلاعات است. در حالي كه بخش هاي قابل تغيير آن سياست هاي همراه جهاني سازي مانند سياست هاي اقتصادي فرارونده از مرزها، و سياست هاي تجاري و مالي است. [38] مي توان از اين سياست ها به شيوه اي صرف نظر كرده و يا با آن معارضه نمود. مگر چيزي كه وسايل ارتباطات جمعي وارد مي كند كه به عنوان رخنه و نبردي در نظر گرفته مي شود كه نمي توان نتايج آنرا جبران نموده و يا به تاخيرش انداخت.
[1] د. محمد عابد الجابري، قضايا في الفكر المعاصر ، مركز دراسات الوحدة العربية، بيروت، 1997، ص 135، كذلك ينظر: د. علي الفقيه، العولمة و تنوع المفاهيم و تباين المفهوم، مجلة الدبلماسي، مصدر سبق ذكره، ص 26.
[2] مقابلة مع الاستاذ الدكتور ( هاشم طه شلاش ) ، قسم اللغة العربيةـ كلية التربية ـ ابن رشد، جامعة بغداد، في 27 / شباط / 2001.
[3] ابن منظور، جمالدين محمد بن مكرم الانصاري، لسان العرب، مج 15، الدار المصرية للتاليف و الترجمة، طبعة بولاق، د. ت، ص 315.
[4] Amerrian Webster, Webster`s new Collegiate dictionary , USA, 1981, P. 485
[5] عبدالوهاب المسيري، موسوعة اليهود و اليهودية و الصهيونية ـ رؤية تفسيرية جديدة، دار الشروق، القاهرة ، رقم المجلد 0 8 ) ، 1999، ص 27.
[6] Robert Reich, the work of nations, new york: Knopf. 1991.
نقلا عن محمد الاطرش، العرب و العولمة ما العمل؟، ندوة العرب و العولمة، تحرير، اسامة امين الخولي، مركز دراسات الوحدة العربية، بيروت، حزيران، 1998، ص 412.
[7] محمد الاطرش، حول تحديات الاتجاه نحو العولمة الاقتصادية، مجلة المستقبل العربي، مركز دراسات الوحدة العربية، بيروت، ع 260، تشرين الاول، 2000، ص 8 ـ 9 .
[8] هشام البعاج، سيناريو ابستمولوجي حول العولمة ... اطروحات اساسية، المستقبل العربي، ع 247، ايلول، 1999، ص 39.
[9] المصدر السابق، ص 39.
[10] مجموعة باحثين، العولمة و التحولات المجتمعية في الوطن العربي، ندوة مهداة الي سمير امين، تحرير عبدالباسط عبدالمعطي، مركز البحوث العربية، مكتبة مدبولي، القاهرة، 1999، ص 313.
[11] محمد صالح المفسر، العرب و الغرب و العولمة، مطابع علي بن علي، جامعة قطر، الدوحة، 1999، ص 25.
[12] هشام البعاج، مصدر سبق ذكرة، ص 40.
[13] عبدالاله بلقزيز، العولمة و الممانعة ـ دراسات في المسألة الثقافية ؤ تقديم محمد مصطفي القباج ، سلسلة المعرفه للجميْ، ع 0 4 ) ، منشورات رمسيس، الرباط، 1999، ص 42.
[14] Wang yizhou, New security concept in Globalization, Beijing review, china, vol. 42, No. 7, Februarary. 1999, p.7.
[15] Juan Somaviap, Perspective on Decent work, international labour office, 200, p. 71.
[16] اولريش بك، ما هي العولمة، ترجمة د. ابو العيد دودو، منشورات الجمل، كولونيا ـ المانيا، 1999، ص 13 ـ 15.
[17] هانس بيتر ـ هارولد شومان، فخ العولمة ـ الاعتداء علي الديموقراطيه و الرفاهية، ترجمة ـ د. عدنان عباس علي، سلسلة عالم المعرفة، الكويت، ع 238، ص 10.
[18] Juan Somaviap, op, cit, p, 34.
[19] روجية غارودي ، العولمة المزعومة ـ الواقع ـ الجذور ـ البدائل، تعريب د. محمد السبيطلي، دار الشوكاني للنشر و التوزيع، صنعاء ، 1998، ص 17.
[20] Jan Pronk, Globalization : A development approach, international Journal of technical cooperation, Vol – 4 , No – 2, winter, 1998, p. 162.
[21] محمد صالح المسفر، مصدر سبق ذكره، ص 26.
[22] برهان غليون ، العرب و تحديات العولمة الثقافية : مقدمات في عصر التشريد الروحي، محاضرة القيت في المجتمع الثقافي، ابوظبي ، 10 / نيسان / 1997، نقلا عن: نايف علي عبيد، العولمة و العرب، المستقبل العربي، ع 221، تموز، 1997، ص 28.
[23] رونالد روبرتسون، العولمة النظرية الاجتماعية و الثقافية الكونية ، ترجمة ـ احمد محمود ـ نورا امين، تقديم د. محمد حافظ ذياب، المجلس الاعلي للثقافة، 1998، ص 10.
[24] محمد وجيه قدور، العالم بين العولمة الصهيونارية و انصار الله العالمية، دار الانصار للطباعة و النشر و التوزيع، دمشق، 1999، ص 5 .
[25] المصدر السابق، ص 16 ـ 17.
[26] علي حرب، حديث النهايات و فتوحات العولمة و مأزق الهوية، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء، بيروت، 2000، ص 99.
[27] محمد سعيد بن سهو ابو زعزور، العولمة ماهيتها ـ نشأتها ـ اهدافها ـ الخيار البديل، دار البيارق، عمان، 1998، ص 14.
[28] من تقرير لمحطة M B C الفضائية ، مركز تلفزيون الشرق الاوسط في 15 / 12 / 1997، نقلا عن فلاح كاظم المحنة ، ملف العرب و العولمة مجلة دراسات ، دار الجماهير للنشر و التوزيع و الإعلان، ع 4، ديسمبر، 1999، ص 38.
[29] W. Bowman Cutternew. Joan spero and laura Tyson, new world _ new deal ademocratic approach to Globalization, foreign, March – April. Vol – 79, N – 2 .
[30] Borislav vukovic, Position of fry in international economic relationsreview of international, Affairs, No- 1095, July, 2000, p. 15.
[31] عبدالاله بلقزيز، مصدر سبق ذكره، ص 59.
[32] جيمس روزناو، ديناميكية العولمة ـ نحو صياغة عملية ، قرارات استراتيجية، مركز الدراسات السياسية و الاستراتيجية بالاهرام، القاهرة 1997، نقلا عن: مهيوب غالب احمد، العرب و العولمة: مشكلات الحاضر و تحديات المستقبل، ملف المستقبل العربي ـ العرب و تحديات العولمة، ع 256، حزيران، 2000، ص 61.
[33] د. عبدالباري ابراهيم الدرة، العولمة و ادراة التحدي الحضاري في العالم و حماية الهوية العربية الاسلامية، بحث قدم الي مؤتمر العلمي الرابع، كلية الاداب ـ جامعة فيلادلفيا، عمان، 4 ـ 6 ايار، 1998، ص 1.
[34] Azizal islam, Globalization and development revisited in the light of Asian experience, Asia - Pasific development Journal, Vol – 6, N- 2 , december, 1999, p. 1.
[35] د. محمد عابد الجابري، العولمة و الهوية الثقافية ـ عشر اطروحات، ندوة العرب و العولمة، مصدر سبق ذكره ، ص 300.
[36] Anthony Mecrew and paulpp G. Lewis, Globalpoltices, cambridge, England, 1992. pp. 1-13.
نقلا عن السيد ياسين، في مفهوم العولمة، ندوة العرب و العولمة، مصدر سبق ذكره، ص 25.
[37] السيد ياسين، العولمة و انعكاساتها علي الوطن العربي، قضايا استراتيجية، المركز العربي للدراسات الاستراتيجية، س 3، ع 17، 1998، ص 9.
[38] Juan somavia, OP, cit, P. 54.
این کودکان غالباً خصومت دیگران را برمیانگیزند، خود را درگیر جنگ و دعوا میکنند و یا دیگران را تحریک به دعوا یا بحث و جدل میکنند. این گونه کودکان غالباً رفتارهای قلدر مآبانه دارند و معمولاً دوستان اندکی دارند. آنها دوست دارند مشکلات را با پیروزی در جنگ و دعوا یا جرّ و بحث حل کنند. کودکان پرخاشگر غالباً دیگران را تهدید میکنند و سایر دانشآموزان معمولاً از آنها میترسند. پرخاشگری هم به صورت زبانی و هم به صورت فیزیکی میتواند باشد.
چرا کودکان پرخاشگری میکنند؟
فرد پرخاشگر به ندرت اعتماد به نفس دارد و آن را از طریق رفتار پرخاشگرانه به دست میآورد. فرد پرخاشگر در جستجوی جلب توجه است و از توجهی که به خاطر پرخاشگری کسب میکند، لذت میبرد. قدرت، توجه آدمها را جلب میکند و فرد پرخاشگر از این موضوع آگاهی دارد. افراد پرخاشگر معمولاً میدانند که رفتارشان نامناسب است.
اقدامات
- هرگز پرخاشگری نامناسب را نادیده نگیرید و با کودک پرخاشگر خود به جنگ قدرت نپردازید.
- رویکردتان محکم ولی در عین حال متین و آرام باشد. به یاد داشته باشید که فرد پرخاشگر با جنبه خشن شما میتواند مقابله کند امّا در مقابل متانت و آرامش تسلیم خواهد شد و این چیزی است که او واقعاً میخواهد- نوع درست توجه.
- با کودک پرخاشگر به صورت تک به تک برخورد کنید و برنامهای برای او طراحی کنید تا کنترل رفتارش را به دست گیرد.
- معلمان موفق میدانند که هنگامی که رابطه یک به یکی با دانشآموزان پرخاشگر برقرار میکنند، میتوانند به سرعت آنها را رام کنند. به یاد داشته باشید که این کودکان فقط به توجه نیاز دارند. بنابراین، دوست داشتن واقعی و صمیمانه آنها، رمز موفقیت است.
- برای این کودکان فرصتهایی را فراهم آورید تا رفتار مناسبی بروز دهند. به آنها مسئولیت بدهید و تحسینشان کنید.
- هنگامی که فرزند پرخاشگرتان رفتار مناسبی دارد فوراً به او باز خورد مثبت بدهید. در این صورت خواهید دید که رفتارهای پرخاشگرانه شروع به از بین رفتن میکنند.
- فعالیتهایی را برای او فراهم کنید که بتواند تمایلات رهبری خود را به نحو مثبتی بروز دهد. همواره به او نشان دهید که مواظبش هستید، به او اعتماد دارید و برایش احترام قائلید. به او یادآور شوید که این رفتارهای نامناسبند که شما دوست ندارید نه خود او. تا آنجا که میتوانید روشهایی را برای اینگونه کودکان فراهم سازید که بتوانند کنترل رفتارهای نامناسبشان را به دست گیرند. هرگز فراموش نکنید که تمام کودکان نیاز دارند که بدانند شما به آنها توجه دارید و دیگر این که آنها میتوانند به نحو مثبتی در کارها مشارکت داشته باشند. زمان زیادی طول میکشد تا کودک بر رفتارهای پرخاشگرانهاش تسلط یابد. بنابراین، صبور و پایدار باشید و بدانید که تغییر به زمان نیاز دارد.
"The Aggressive Child", Sue Watson,
http://specialed.about.com
|
چرا کودکان دروغ میگویند؟ اقدامات
| ||
http://specialed .about.com
«مطالعات متعددی که اخیراً بر روی دانشجویانی که در مورد میانگین نمراتشان گزافهگویی میکنند به عمل آمده نشان میدهد که این نوع گزافهگویی از نظر روانشناختی با شکلهای دیگر کتمان حقیقت تفاوت دارد. براساس نتایج این مطالعات، این گزافهگویان به هیچوجه مانند کسانی که دروغ میگویند یا حقیقتی را کتمان میکنند دچار اضطراب نمیشوند. یافتهها نشان میدهد که برخی از انواع فریبکاری، هدفش بیشتر بر روی خود شخص فریبکار است تا شنونده. به عنوان مثال، انگیزهای که در پشت گزافهگویی در مورد نمرات درسی وجود دارد ظاهراً بیشتر شخصی و درون روانی است تا عمومی یا بین فردی. در اینجا، گزافهگویی اساساً بازتاب هدفهای مثبت برای آینده است و یافتهها نشان میدهند که این هدفها قابل تحقق میباشند.
روانشناسان سالهاست که فریبکاری را از جنبههای مختلف مورد مطالعه قرار دادهاند و دریافتهاند که این کار معمولاً فشار روانی یا جسمی بر روی شخص فریبکار به جا میگذارد. به عنوان مثال، کسانی که شاهد صحنه جرمی بودهاند، چنانچه درباره آن مورد پرسش قرار گیرند، نشانههای استرس را بر حسگرهای پوستی یا قلبی که به آنها متصل شده باشد، نشان میدهند. سعی در مخفی نگاه داشتن اطلاعات، از نظر ذهنی فرساینده است و نگاه و لحن صدای کسی که دروغ میگوید، عصبیتر و پرتنشتر از حالت عادی است. این مساله در مواردی که دروغگویی فرد درباره نقض قانون باشد بیشتر نمود دارد.
امّا مطالعه اخیر نشان داد که درست عکس این قضیه در مورد دانشجویانی که درباره نمراتشان گزافهگویی میکنند صادق است. پژوهشگران پرسشنامهای را بین 62 دانشجوی دانشگاه نورتایسترن پخش کردند که در بین سایر چیزها، از آنها خواسته شده بود میانگین کل نمراتشان را نیز بنویسند. سپس از دانشجویان مصاحبه به عمل آمد، در حالی که الکترودهای حساس برای اندازهگیری فعالیت سیستم عصبی به بدن آنها وصل شده بود. موضوع مصاحبه درباره سابقه تحصیلی، نمرات و اهداف آینده بود.
پژوهشگران بعداً با مراجعه به کارنامه دانشجویان دریافتند که تقریباً نیمی از آنان درباره میانگین نمراتشان گزافهگویی کردهاند. این در حالی بود که بررسی خروجی الکترودها نشان داد که گزافهگویان در حالی که داشتند درباره نمراتشان صحبت میکردند بسیار آرام (ریلکس) بودهاند.
پژوهشگران همچنین از مصاحبهها فیلمبرداری کردند و آنها را به ناظران مستقل نشان دادند و از آنها خواستند که با توجه به نگاه و رفتار مصاحبه شوندگان تشخیص دهند که آنها گزافهگویی میکنند یا نه. با کمال تعجب، کسانی که بیش از سایرین گزافهگویی کرده بودند، آرامتر و مطمئنتر از بقیه به نظر آمدند.»

